2 - گوشهاى از جنايات وحشتناك خوارج
براى اين كه بدانيم امير مؤمنان على عليه السّلام با چه گروههايى روبهرو بوده و چه امورى اسباب عدم پيشرفت برنامههاى آن بزرگوار شد ، كافى است گوشهاى از تاريخ پر ننگ « خوارج » را بررسى كنيم .
در تاريخ اسلام گروهى مانند « خوارج » ديده نمىشوند ، متعصبانى كه زندگى آنها مملوّ از تضادّها و تناقضها بود . به آسانى خون مىريختند و بر صغير و كبير و حتى بچهها در شكم مادرانشان رحم نمىكردند همان گونه كه مولا عليه السّلام در خطبهء بالا به آنها فرمود ، شمشيرهايشان را بر دوش گذارده بودند و به هر بهانهاى خون مىريختند . در منطقهء حاكميت آنان كه خوشبختانه ديرى نپاييد ، هيچ كس در امان نبود ، گويى آنها مالكان بودند و مردم بردگان متخلّف ، كه آنها به خود اجازه مىدادند هر تصميمى دربارهء آنان بگيرند مرگ ، حيات ، شكنجه و آزادى .
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه چنين آورده است :
هنگامى كه « خوارج » عازم « نهروان » بودند دو نفر را ديدند يكى مسلمان و ديگرى مسيحى ، مسلمان را كشتند زيرا او را پيرو افكار خود نمىدانستند و كافر و مرتد مىشمردند و مسيحى را نوازش كردند ، بدين سبب كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء اهل ذمه سفارش به نيكى كرده بود .
« و اصل بن عطا » كه از دانشمندان معروف عصر خود بود ، به اتفاق جمعى از يارانش به راهى مىرفتند از دور گروهى از « خوارج » را ديدند سخت احساس خطر نمودند . « و اصل » به ياران خود گفت : اگر آنها سؤالى كردند ، جواب را به من حواله دهيد و شما ساكت باشيد . هنگامى كه با آنها ملاقات كردند « خوارج » از « و اصل » و همراهانش پرسيدند : شما بر كدام مذهب هستيد ؟