بوثيقة يعلق بها ، و لا زوافر « 1 » عزّ يعتصم إليها . لبئس حشّاش « 2 » نار الحرب أنتم ) .
و در پايان اين سخن ، ضربات ملامت را شديدتر كرده مىفرمايد : « اف بر شما ! چه ناراحتىها از شما كشيدم ، يك روز با صداى رسا با شما سخن مىگويم و روز ديگر آهسته و به صورت نجوا ، نه آزادگان راستگويى به هنگام فرياد رسا هستيد ، و نه برادران مطمئن و رازدارى به هنگام نجوا » ( أفّ لكم ! لقد لقيت منكم برحا « 3 » ، يوما أناديكم و يوما أناجيكم ، فلا أحرار صدق عند النّداء ، و لا إخوان ثقة عند النّجاء « 4 » ) .
در واقع امام عليه السّلام اين حقيقت را در لابهلاى چند جملهء بالا به خوبى بازگو كرده است كه اگر مشكلى در امر جهاد و حكومتش به وجود آمده ، به خاطر عدم لياقت و ناكارآيى گروهى از ياران اوست ، چرا كه امام عليه السّلام در هر ميدانى قدم مىنهاد ضعف و سستى نشان مىدادند . به يقين براى آغاز جنگ ، جرقههاى قوى و نيرومند لازم است كه بايد از سوى مردانى شجاع و نيرومند و مخلص ، ظاهر شود ، اين گروه لياقت چنين برنامهاى را نداشتند . از سوى ديگر وقتى رهبر فرياد مىزند : به پيش تازيد ! بايد همه به طور هماهنگ حركت كنند ، ولى
هامش
( 1 ) « زوافر » جمع « زافره » از مادّهء « زفر » ( بر وزن فقر ) به معنى ناله كردن و فرياد كشيدن است و از آن جا كه ياوران انسان به عنوان هم دردى ناله و فرياد دارند واژهء « زافره » به يار و ياور اطلاق شده است و در خطبهء بالا به همين معناست .
( 2 ) « حشاش » جمع « حاشّ » از مادّهء « حشّ » ( بر وزن شك ) به معنى آتش افروختن است و در اين جا به معنى آغازگران و كسانى كه ضربات آغازين جنگ را بر دشمن وارد مىكنند مىباشد .
( 3 ) « برح » به معنى ناراحتى شديد و خشم و غضب آمده است .
( 4 ) « نجاء » و « نجوى » به معنى در گوشى گفتن و چيزى را به طور سرّى با ديگرى در ميان گذاشتن است .