اين داورى يا صلحنامه يا عهدنامه ( هر نامى بر آن بگذاريد ) در كتابهاى مختلف با تفاوت مختصرى نقل شده است و همهء آنها نشان مىدهد كه مسألهء ، مسألهء حكميّت قرآن بوده است نه حكميّت اشخاص و به تعبير ديگر : اشخاص موظّف بودند آنچه را قرآن در اين باره مىگويد استخراج و استنباط كنند و دستورات كلّى بر مصاديق آن تطبيق نمايند ولى كوردلان « خوارج » آن را به عنوان حكميّت انسانها در دين خدا تلقّى كردند و به جنجال و غوغاگرى روى آوردند و شكاف خطرناك تازهاى در ميان مسلمين بوجود آوردند و جهل و نادانى در طول تاريخ ، از اين عواقب دردناك بسيار داشته است .
در ادامهء اين صلحنامه آمده است كه حكمين از « على عليه السّلام و معاويه » و از هر دو لشكر پيمان گرفتند كه آنها بر جان و مال و خانواده و قوم و قبيلهء خود در امانند و آنچه را آنها قضاوت كنند همه پذيرا شوند قضاوتى كه موافق كتاب خدا و سنّت باشد و آتش بس ، و گذاردن اسلحه بر زمين تا زمان حكم حكميّت ادامه خواهد يافت ، و مدّت آتش بس يك سال كامل است ، و اگر حكمين مايل بودند حكم خود را زودتر از اين مدت صادر كنند ، مانعى ندارد ، و اگر يكى از آنها از دنيا برود ، امير گروه او فرد ديگرى را به جاى او نصب كند « 1 » .
2 - گفتگوى منطقى امام عليه السّلام با خوارج
در حديثى آمده است كه امير مؤمنان على عليه السّلام « عبد اللّه بن عباس » را به سوى لشكر « خوارج » فرستاد كه چندان با او فاصله نداشتند تا تحقيق كند
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 32 ، صفحهء 543 . اين عهدنامه در تاريخ طبرى ، جلد 4 ، صفحهء 38 با پارهاى از تفاوتها آمده است .