بخش دوّم
لم يكن امرؤ منها في حبرة إلّا أعقبته بعدها عبرة ؛ و لم يلق في سرّائها بطنا ، إلّا منحته من ضرّائها ظهرا ؛ و لم تطلّه فيها ديمة رخاء ، إلّا هتنت عليه مزنة بلاء ! و حريّ إذا أصبحت له منتصرة أن تمسي له متنكّرة ، و إن جانب منها اعذوذب و احلولى ، أمرّ منها جانب فأوبى ! لا ينال امرؤ من غضارتها رغبا ، إلّا أرهقته من نوائبها تعبا ! و لا يمسي منها في جناح أمن ، إلّا أصبح على قوادم خوف ! غرّارة ، غرور ما فيها ، فانية ، فان من عليها ، لا خير في شيء من أزوادها إلّا التّقوى . من أقلّ منها استكثر ممّا يؤمنه ! و من استكثر منها استكثر ممّا يوبقه ، و زال عمّا قليل عنه .
ترجمه
هيچ كس از دنيا شادمانى نديده ، جز اين كه به دنبال آن او را با اشك و آه رو به رو مىسازد ، و هنوز با خوشىهايش روبه رو نشده كه او را با ناراحتىهاى پشت كردن ( نعمتها ) ، مبتلا مىكند و هنوز باران لطيف و ملايم راحتى و آسايش بر او نباريده كه بلاها را سيل آسا بر سرش فرو مىبارد ( به همين دليل ) جاى تعجب نيست كه هر گاه صبحگاهان به يارى كسى بر خيزد شامگاهان خود را ناشناس و بيگانه نشان دهد و اگر در يك طرف ، شيرينى و گوارايى داشته باشد در سوى ديگر تلخى به بار آورد و مرگ بيآفريند . هيچ كس از نعمتها و لذّات دنيا به آنچه خواسته است نمىرسد مگر اين كه ( به زودى ) مشكلات و سختىهايش او را به رنج مىافكند ، و شبى را در زير بال و پر امنيّت