فيها ديمة « 1 » رخاء إلّا هتنت « 2 » عليه مزنة « 3 » بلاء ) .
و به همين دليل « جاى تعجب نيست كه هر گاه صبحگاهان به يارى كسى برخيزد ، شامگاهان خود را ناشناس و بيگانه نشان دهد و اگر در يك طرف شيرينى و گوارايى داشته باشد در سوى ديگر تلخى به بار مىآورد و مرگ مىآفريند » ( و حرىّ إذا اصبحت له منتصرة ان تمسى له متنكّرة و إن جانب منها اعذوذب « 4 » و احلولى « 5 » ، أمرّ منها جانب فأوبى « 6 » ) .
آرى ! چنين است طبيعت زندگى اين دنياى مادّى ، و هميشه چنين بوده و خواهد بود كه تلخ و شيرين ، پيروزى و شكست ، زندگى و مرگ ، به زودى جاى خود را با يكديگر عوض مىكنند و هيچ قدرتى نمىتواند مانع اين دگرگونيها گردد .
آن گاه در تأكيد همين معنى مىفرمايد : « هيچ كس از نعمتها و لذّات دنيا به آنچه خواسته است نمىرسد مگر اين كه ( به زودى ) مشكلات و سختىهايش او را به رنج مىافكند و شبى را در زير بال و پر امنيّت به سر نمىبرد جز اين كه صبحگاهان ، روى شهپرهاى لغزندهء خوف قرار مىگيرد » ( لا ينال امرؤ من غضارتها « 7 » رغبا إلّا أرهقته « 8 » من نوائبها تعبا ! و لا يمسى منها في جناح
هامش
( 1 ) « ديمة » از مادّهء « دوام » به معنى بارانى است كه به طور مستمرّ و آرام و خالى از رعد و برق فرو مىبارد .
( 2 ) « هتنت » از مادّهء « هتن » ( بروزن حتم ) به معنى فرو باريدن پى در پى است .
( 3 ) « مزنة » به معنى قطعهء ابر روشن و باران زاست .
( 4 ) « اعذوذب » از مادّهء « عذب » به معنى گوارائى است .
( 5 ) « احلولى » از مادّهء « حلو » به معنى شيرينى است .
( 6 ) « أوبى » از مادّهء « و بى » به معنى بيمارى و هلاكت است .
( 7 ) « غضارة » از مادّهء « غضر » ( بروزن نذر ) ( به معنى فراوان ساختن نعمت ) به معنى فراوانى نعمت و راحت بودن زندگى است .
( 8 ) « أرهقت » از مادّهء « رهق » ( بروزن شفق ) به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است .