أمن إلّا أصبح على قوادم « 1 » خوف ) .
آرى ! فاصلهء زمانى و مكانى خوشبختى و بدبختى در دنيا بسيار كم است ، گاه در آغاز شب بساط عيش و نوش را گسترده ، غرق لذّت و شادى است ولى با گذشتن يك شب ، صبحگاهان ، فرياد شيون بر مرگ عزيزانش از همان خانهء پر زرق و برق برمىخيزد و گاه به دست نزديكترين دوستان و محافظانش جام تلخ و زهرآلود مرگ را سر مىكشد .
باز در ادامهء اين سخن ، از فريب و فناى دنيا توصيف گوياترى فرموده مىگويد :
« دنيا بسيار فريبنده است و آنچه در آن است فريب و نيرنگ است ، فناپذير است و هر كس در آن است نيز فانى مىشود ، و همهء زاد و توشههاى آن ، جز زاد و توشهء تقوا ، بيهوده است ، هر كس به مقدار كفايت از مواهب دنيا قانع شود آرامش بيشترى به دست مىآورد ، و آن كس كه از آن بسيار طلبد وسيله نابودى خود را بيشتر فراهم ساخته است ( اضافه بر اين ) آنچه را به دست آورده به زودى از دست او مىرود ! » ( غرّارة ، غرور ما فيها ، فانية فان من عليها ، لا خير في شيء من أزوادها إلّا التّقوى . من أقلّ منها استكثر ممّا يؤمنه و من استكثر منها استكثر ممّا يوبقه « 2 » و زال عمّا قليل عنه ) .
و به اين ترتيب امام عليه السّلام به دنبال آن توصيفهايى كه دربارهء تغيير و تحوّل نعمتها و جابهجايى قدرتها و نابودى موفقيّتها بيان مىدارد نتيجه مىگيرد كه
هامش
( 1 ) « قوادم » جمع « قادمه » به معنى شهپرهايى است كه در قسمت جلو بال پرندهگان قرار دارد و معمولا بسيار لغزنده است .
( 2 ) « يوبق » در اصل از مادّهء « وبوق » ( بر وزن نبوغ ) به معنى هلاكت است بنا بر اين يوبق يعنى هلاك مىكند .