مىگذارند كه به نيرنگ « ابن عاص » تن در دهد و حكميّت را بپذيرد ، و حتى امام عليه السّلام را تهديد مىكنند كه اگر « مالك اشتر » باز نكردد ، جان خودت در خطر است ، ولى هنگامى كه پردهها كنار مىرود و نيرنگها فاش مىشود و به بنبست مىرسند به جاى آن كه بيايند و عذرخواهى كنند ، در فكر جبران اين خطاى بزرگ برآيند ، طلبكار مىشوند كه ، چرا حكميّت را پذيرفتى ؟ ! نكتهء جالب اين كه : امام عليه السّلام در آغاز « خوارج » را به دو دسته كرد ؛ گروهى كه در « صفين » حضور داشتند و گروهى كه نداشتند تا روشن سازد كه اگر گروه دوّم به خاطر نادانى و بىخبرى از جريان صفين ، قيام كردند ، شما كه در صفين بوديد و تمام جريانها را از نزديك ديديد ، چرا ؟ شما با چه منطقى به ميدان جنگ « نهروان » گام گذاشتيد ؟ و مرا مسؤول داستان حكميّت مىدانيد ؟
و به اين ترتيب هم با آنها اتمام حجت فرمود ، و هم به گروه دوّم كه فريب اين گروه را خورده بودند و به اتفاق آنها به ميدان آمده بودند .
و كارى بدتر از اين نيست كه انسان گوش به ارشاد و راهنمايى ناصح مشفق فرا ندهد و هنگامى كه گرفتار عاقبت شوم اعمال خود شد ، او را مقصّر بشمارد و زبان اعتراض بگشايد .
آرى ، انسانهاى بى انصاف و فراموش كار ، از اين كارها بسيار دارند .
سپس امام عليه السّلام با سخن ديگرى ، مطلب را براى آنها آشكارتر مىسازد .
مىفرمايد : « به خدا سوگند ! اگر من از پذيرش اين امر ( حكميّت ) سرباز مىزدم ، متعهّد به لوازم آن نبودم و خداوند گناه آن را بر دوش من نمىگذاشت ! » ( و اللّه لئن أبيتها ما وجبت عليّ فريضتها ، و لا حمّلني اللّه ذنبها ) .
اشاره به اين كه : اگر من در آغاز سخت با مسألهء حكميّت مخالف بودم براى اين كه در برابر لوازم آن مسئوول نباشم . و گناه آن بر دوش من سنگينى نكند ؛
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٣٢