بعد از آن مىخوانيم : « امام عليه السّلام مردم را ندا داد فرمود : خاموش باشيد ! و به حرفهايم گوش فرا دهيد ! و با دلهايتان به سوى من آييد ، و هر كس را سوگند دادم كه دربارهء آنچه مىداند گواهى دهد ، با علم و اطلاع خود گواهى دهد » ( و نادى النّاس ، فقال : أمسكوا عن الكلام ، و أنصتوا لقولي ، و أقبلوا بأفئدتكم إليّ ، فمن نشدناه « 1 » شهادة فليقل بعلمه فيها ) .
از اين تعبير استفاده مىشود كه « خوارج » يا لشكريان امام عليه السّلام كه در آن جا حضور داشتند و يا هر دو ، مشغول سخن گفتن با يكديگر بودند ، امام نخست آنها را دعوت به سكوت و گوش فرادادن از دل و جان نمود تا زمينهء تأثير آماده شود و در ضمن ، شهود خود را نيز از ميان جمعيّت به صورت عام برگزيد .
« سپس آن حضرت عليه السّلام با آنان سخن گفت ، سخنى طولانى كه بخشى از آن اين است » ( ثمّ كلّمهم عليه السّلام بكلام طويل ، من جملته أن قال عليه السّلام « 2 » ) .
امام عليه السّلام دست آنها را گرفته و به گذشتهء نزديك مىبرد و اشتباهات بزرگ و عصيان آنها را يادآور مىشود و به گروهى كه در « صفين » حضور داشتهاند مىفرمايد : « مگر آن زمان كه ( سپاه معاويه ) از روى حيله و نيرنگ و مكر و خدعه قرآنها را بر سر نيزهها بلند كردند ، نگفتيد : اينها برادران ما هستند و اهل مذهب ما ؟ از ما خواستهاند كه از آنان درگذريم و راضى به حكميّت كتاب خدا ، قرآن
هامش
( 1 ) « نشد » از مادّهء « نشد » ( بر وزن مشق ) به معنى صدا زدن و سؤال كردن و طلب نمودن است و در جملهء بالا به معنى شهادت طلبيدن است .
( 2 ) آيا اين جمله كلام « سيّد رضى » است يا كلام راوى اين خطبه ، كه « سيّد رضى » از او نقل كرده ؟ درست معلوم نيست ولى مسلّم است كه سخن امام عليه السّلام بسيار از آنچه در « نهج البلاغه » آمده بيشتر بوده است و « سيّد رضى » طبق روشى كه دارد بخشهاى برجستهتر را برگزيده است .