شوند و آنها كه نبودند گروه ديگر ، تا با هر كدام با سخنى كه مناسب اوست سخن بگويم ، سپس امام عليه السّلام مردم را ندا داده فرمود : خاموش باشيد و به حرفهايم گوش فرا دهيد ! و با دلهايتان به سوى من آييد و هر كس را سوگند دادم كه دربارهء آنچه مىداند گواهى دهد با علم و اطلاع خود گواهى دهد آن گاه حضرت با آنها سخنى طولانى گفت : كه بخشى از آن اين است : « مگر آن زمان كه ( سپاه معاويه ) از روى حيله و نيرنگ و مكر و خدعه قرآنها را بر سر نيزهها بلند كردند ، نگفتيد « اينها برادران ما هستند و اهل مذهب ما از ما خواستهاند كه از آنها درگذريم و راضى به حكميّت كتاب قرآن شدهاند ، رأى صواب آن است كه از آنها بپذيريم و دست از آنان بكشيم ؟ » ولى من به شما گفتم : اين كارى است كه ظاهرش ايمان و باطنش ( كفر و ) عدوان است ، آغازش رحمت و پايانش ندامت است ، به حال خود باقى باشيد و از راهى كه پيش گرفتهايد منحرف نشويد و به جهاد ادامه دهيد ، دندانها را بر هم بفشاريد ، و به هيچ صدايى اعتنا نكنيد چرا كه اينها صداهايى است كه اگر به آن پاسخ گويند گمراه مىكند و اگر رهايش سازند گويندهاش خوار و ذليل مىشود ، ولى ( متأسّفانه ) پيشنهاد شما ( مسألهء حكميّت ) انجام گرفت و ديدم شما آن را پذيرفتيد ( اكنون كه در دام آنها گرفتار شدهايد فريادتان بلند شده است ) .
به خدا سوگند ! اگر من از پذيرش اين امر سرباز مىزدم ، متعهّد به لوازم آن نبودم و خداوند گناه آن را بر دوش من نمىگذاشت ( ولى مرا به اجبار به اين وادى كشانديد ) و اگر آن را پذيرا شدم باز حق با من بود و قرآن با من است ( و به حقانيت من حكم مىكند ) و از آن زمان كه با آن آشنا شدهام هرگز از آن جدا نگشتهام .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٢٨