بخش دوّم
أين القوم الّذين دعوا إلى الإسلام فقبلوه ، و قرؤوا القرآن فأحكموه ، و هيجوا إلى الجهاد فولهوا و له اللّقاح إلى أولادها ، و سلبوا السّيوف أغمادها ، و أخذوا بأطراف الأرض زحفا زحفا ، و صفّا صفّا . بعض هلك ، و بعض نجا . لا يبشّرون بالأحياء ، و لا يعزّون عن الموتى . مره العيون من البكاء ، خمص البطون من الصّيام ، ذبل الشّفاه من الدّعاء ، صفر الألوان من السّهر . على وجوههم غبرة الخاشعين . أولئك إخواني الذّاهبون . فحقّ لنا أن نظمأ إليهم ، و نعضّ الأيدي على فراقهم .
ترجمه
كجايند آنها كه به اسلام دعوت شدند ، و ( از جان و دل ) آن را پذيرفتند ، قرآن را تلاوت كردند و به خوبى آن را شناختند و به كار بستند ، به جهاد دعوت شدند و عاشقانه به سوى آن حركت كردند ، همچون عشق ناقه به بچههايش ، غلاف شمشيرها را كنار انداختند ( و فكر عقبنشينى را از سر به در كردند ) و گرداگرد زمين را در جبهههاى مختلف گروه گروه و صف در صف احاطه نمودند سرانجام بعضى شهيد شدند و بعضى رهايى يافتند .
آنها كسانى بودند كه هيچ گاه از زنده ماندن در ميدان جنگ ، ابراز شادى نمىكردند و در مرگ شهيدان به يكديگر تسليت نمىگفتند ! آنها بر اثر گريه ( از خوف خدا ) چشمانشان ناراحت و به خاطر روزه شكمهايشان تهى و لبها از كثرت دعا خشك شده و رنگ چهرهها بر اثر شب زندهدارى پريده و غبار