خشوع بر چهرههاى آنها نشسته بود ، ( آرى ) برادران من آنها بودند كه رفتند ، پس سزاوار است كه تشنهء ديدار آنها باشيم و از فراقشان انگشت حسرت به دندان بگزيم !
شرح و تفسير آنها برادران من بودند !
امام عليه السّلام در اين بخش از خطبه براى تحريك نيروها و تشويق آنها به جهاد ، و سرزنش و ملامت در برابر كوتاهىها و كاستىها ، يادى از دوستان شجاع ، مؤمن و آگاه خود مىكند ؛ كه هم در ميدان نبرد و جهاد با دشمن مىدرخشيدند و هم در ميدان اطاعت و عبادت و بندگى خدا پيشرو پيشگام بودند ، مىفرمايد :
« كجايند آنها كه به اسلام دعوت شدند و ( از جان و دل ) آن را پذيرفتند . قرآن را تلاوت كردند و به خوبى آن را شناختند و به كار بستند ، به جهاد دعوت شدند و عاشقانه به سوى آن حركت كردند ، همچون عشق « ناقه » به بچههايش ، غلاف شمشيرها را كنار انداختند ( و فكر عقبنشينى از سر به در كردند ) و گرداگرد زمين ( در جبهه مختلف ) گروه گروه و صف در صف احاطه نمودند ( سرانجام ) بعضى شهيد شدند و بعضى رهايى يافتند » ( أين القوم الّذين دعوا إلى الإسلام فقبلوه ، و قرؤوا القرآن فأحكموه ، و هيجوا « 1 » إلى الجهاد فولهوا « 2 » و له اللّقاح « 3 » إلى أولادها ، و سلبوا السّيوف أغمادها « 4 » ،
هامش
( 1 ) « هيجوا » فعل مجهول از مادّهء « هيجان » است و در اين جا مفهومش اين است كه آنها را به سوى جهاد برمىانگيختند .
( 2 ) « و لهوا » از مادّهء « و له » ( بر وزن فرح ) به معنى شدت اشتياق يا شدت حزن است .
( 3 ) « لقاح » جمع « لقوح » به معنى ناقه ( شتر ماده ) است .
( 4 ) « اغماد » جمع « غمد » ( بر وزن هند ) به معنى غلاف شمشير است .