العيون من البكاء ، خمص « 1 » البطون من الصّيام ، ذبل « 2 » الشّفاء من الدّعاء ، صفر « 3 » الألوان من السّهر « 4 » . على وجوههم غبرة الخاشعين ) .
آرى ، آنها در ميدان جهاد همچون شير مىغريدند ؛ ولى در شب به هنگام راز و نياز با پروردگار گريه سر مىدادند و سيلاب اشك ، فرو مىريختند ، در خلوت ، چنين بودند و در جلوت ، چنان .
و در پايان اين سخن ، به عنوان يك درس سازنده و پربار مىفرمايد :
« برادران من ، آنها بودند كه رفتند پس سزاوار است كه تشنهء ديدار آنها باشيم و از فراقشان انگشت حسرت ، به دندان بگزيم ! » ( أولئك إخواني الذّاهبون . فحقّ لنا أن نظمأ إليهم ، و نعضّ الأيدي على فراقهم ) .
هميشه مربيان آگاه ، براى تربيت افراد مورد نظر الگوهاى برجسته و ارزنده را ارائه مىكنند تا مخاطبان خود را با آنها بسنجند و در مسير آنها قرار دهند .
كاستىهاى خود را بدانند و براى جبران به پاى خيزند و على عليه السّلام اين معلّم بزرگ آسمانى همواره از اين روش استفاده مىكند . ولى افسوس ! كه مخاطبانش در آن زمان ، شايستگى پذيرش اين برنامههاى تربيتى را نداشتند . معلم و پيشوا هر قدر بصير و آگاه و شايسته و دلسوز باشد تا افراد تحت تربيت او از حدّ اقل آمادگى بهرهمند نباشند ، مفيد واقع نمىشود .
باران حياتبخش ، همه جا مىبارد ولى از شورهزار هرگز چيزى جز خس نمىرويد . آفتاب بر همه جا مىتابد ولى چشمان نابينا چه بهرهاى مىتواند بگيرد ، نسيم حياتبخش همه جا مىوزد اما قبرهاى مردگان چه بهرهاى مىگيرند .
هامش
( 1 ) « خمص » جمع « اخمص » به معنى كسى است كه شكمش تهى و لاغر است .
( 2 ) « ذبل » جمع « ذابل » به معنى خشك و بىطراوت است .
( 3 ) « صفر » جمع « اصفر » به معنى زرد و رنگ پريده است .
( 4 ) « سهر » به معنى شب زندهدارى و شب بيدارى است .