« كناقش الشّوكة بالشّوكة ، و هو يعلم أنّ ضلعها معها » ، اين ضرب المثل را دربارهء كسى به كار مىبرند كه مثلا مىخواهد كسى را براى رفع اختلاف ميان او و ديگرى ، حكم و داور كند ، در حالى كه آن شخص تمايل به دشمن او دارد و كار را پيچيدهتر مىكند .
منظور امام عليه السّلام اين است كه من مىخواهم عصيانگران شام را به وسيله شما دفع كنم در حالى كه شما خود در زمرهء عصيانگران هستيد .
به هر حال اين تعبيرات درد آلود و رنجآور ، نشان مىدهد كه امام عليه السّلام در چه شرايط سختى قرار داشته است ، اگر فرمان حمله مىداده مخالفت مىكردند و مىگفتند : داورى قرآن را بپذيريد ، اگر مسألهء داورى را مطرح مىفرموده ، ايراد مىكردند كه : چرا تسليم دشمن شديد ؟
هر كدام نوايى مىنواختند و هر يك هوا و هوسى در سر مىپروراندند ، و كار به جايى رسيد كه آگاهترين و مدبرترين پيشوايان جهان ، بعد از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را به ضعف تدبير متهم نمودند ، و اين نبود مگر به خاطر گروهى از پيروان ضعيف و ناتوان و ناصالح .
چرا و چگونه اين چنين شد ؟ گويى خدا مىخواهد با اين رهبر بزرگ همگان را بيازمايد .
و در پايان اين بخش امام عليه السّلام ، شكايت به درگاه خدا مىبرد و عرض حاجت به پيشگاه او مىكند ، عرضه مىدارد : « خداوندا ! طبيبان اين درد سخت و جانكاه ، خسته شدهاند و كشندگان آب از چاه ( براى آبيارى اين زمين بىحاصل ) درمانده گشتهاند » ( اللّهمّ قد ملّت أطبّاء هذا الدّاء الدّويّ « 1 » ، و كلّت « 2 »
هامش
( 1 ) « داء دوى » به معناى بيمارى شديد است .
( 2 ) « كلّت » از مادّهء « كلول » ( بر وزن ملول ) به معناى ضعف و ناتوانى گرفته شده است .