سنگ از مسير خود خارج مىشد و به كنارى مىافتاد . در ضمن براى اين كه آردها به راحتى جمعآورى شود ، پوست يا پارچه بزرگى را زير آسياى دستى پهن مىكردند ، تا هنگامى كه آرد از ميان دو سنگ بيرون مىآيد ، روى آن بريزد هر گاه آن قطب و محور اصلى از ميان مىرفت ، آسياب از حركت مىايستاد ، و سنگ روى آن قطعه پوست و پارچه مىافتاد و نظم آن را به هم مىزد . اين همان چيزى است كه امام عليه السّلام در جملههاى فوق با عنوان « استحار مدارها ، و اضطرب ثفالها » اشاره به آن فرموده است .
اضافه بر اين ، چيزى كه سنگ رويين را در آسياهاى آبى و بادى به حركت در مىآورد ، نيز همان محور و ميلهاى بود كه در وسط سنگ قرار داشت كه از پايين به ميلهء بزرگترى متصل بود كه آب از يك طرف بر آن مىريخت ، و آن را به حركت در مىآورد . و به اين ترتيب ، ميلهء وسط هم عامل حركت و هم عامل نظم بود و رهبر ، امام و پيشوا همين موقعيّت را دارد .
و در پايان اين بخش امام عليه السّلام در يك نتيجهگيرى صريح مىفرمايد : « به خدا سوگند ! اين پيشنهاد بد و نادرستى است ! ( كه من براى خاموش كردن آتش هر فتنهاى شخصا برخيزم و به اين سو و آن سو روم و مركز حكومت را خالى كنم ) » ( هذا لعمر اللّه الرّأي السّوء ) .
به يقين چنين پيشنهادى خطاست به گواهى راه و رسمى كه همهء مديران و رؤساى حكومت ، در زندگى خود داشته و دارند كه جز در حوادث مهم ، مركز مديريت و حكومت خود را ترك نمىكنند .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٨٨