درست است كه با توجه به تقسيم كارهاى مملكت هر يك از اين امور مسئوولى دارد ، ولى نظارت رهبر و رييس بر آنها در پيشرفت اين كارها بسيار مؤثر است .
اين منطق بسيار روشن ، بلكه بديهى است ، ولى بهانهجويان سست و بىاراده ، كه مىخواستند به هر بهانهاى شده از مقابلهء با دشمن سرباز زنند ، خروج خود را مشروط به يك شرط كاملا غير منطقى ، يا به تعبير ديگر تعليق بر محال مىكردند .
باز امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن ، تشبيه جالبى مىفرمايد ، مىگويد : « من فقط همچون قطب و محور سنگ آسياب هستم ، كه بايد در محلّ خود بمانم ( و همهء اين امور به وسيلهء من گردش كند ) هر گاه من ( در اين شرايط ) از مركز خود دور شوم مدار همه چيز به هم مىريزد و نتيجهها دگرگون مىشود ) ( و إنّما أنا قطب الرّحا ، تدور عليّ و أنا بمكاني ، فإذا فارقته استحار « 1 » مدارها ، و اضطرب ثفالها « 2 » ) .
در گذشته براى آرد كردن گندم و جو ، از آسيابهاى دستى ، يا آبى و بادى استفاده مىكردند ؛ ساختمان همهء آنها ساده و روشن بود ، سنگى در زير قرار داشت كه هميشه ثابت بود و سنگى در رو ، كه دائما به وسيله نيروى دست ، يا فشار آبى كه از زير آن عبور مىكرد ، يا باد ، حركت مىنمود . در وسط اين دو سنگ ميلهاى بود كه سنگ بر محور آن مىچرخيد و اگر ميله مىشكست ،
هامش
( 1 ) « استحار » از مادّهء « تحير و حيرت » به معنى حيران شدن است و به ابرهاى سنگينى گفته مىشود كه باد آن را در مسير خاصى به حركت در نياورده است گويى حيران و سرگردان باقى مانده است .
( 2 ) « ثقال » به معنى سفرهء چرمى است كه آسياب دستى را روى آن مىگذارند تا آردها به روى آن بريزد و پراكنده نشود .