المال و داورى ميان مسلمين و احقاق حقوق كنم . اين دو ، چگونه با يكديگر سازگار است ؟
ديگر اين كه : حضرت از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مژدهء شهادت را شنيده بود ، و مىدانست به دست اشقى الآخرين ( عبد الرحمن ابن ملجم ) شهيد مىشود ، چگونه مىفرمايد : من اميد شهادت در ميدان نبرد دارم ؟
سوّم اين كه : امام عليه السّلام چگونه مىتواند مقام امامت و پيشوايى خود را رها كند و از ميان مردم برود ؟
در پاسخ سؤال اوّل بايد گفت : رسيدن به فيض شهادت ، يكى از اهداف والاى آن حضرت براى ماندن در ميان آن گروه بود و مانعى ندارد كه اهداف ديگرى نيز داشته باشد ، و چون اهداف ديگر را قبلا بيان فرموده بود ، نيازى به ذكر آنها نديده است « 1 » .
و در پاسخ سؤال دوّم مىگوييم : « لقاء عدوّ » ، هر چند در به دو نظر ، ملاقات در ميدان جنگ را تداعى مىكند ، ولى در عين حال ، مفهوم گستردهاى دارد كه هر گونه برخورد با دشمن را شامل مىشود ، و مىدانيم شهادت امام عليه السّلام نيز يكى از مصداقهاى آن بود .
و در پاسخ سؤال سوّم مىتوان گفت كه : بيرون رفتن از ميان يك گروه فاسد و غير قابل اصلاح ، مفهومش ترك وظايف امامت نيست بلكه امام عليه السّلام مىتواند به ميان جمعيّت آمادهترى برود ، همان گونه كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مردم « مكه » را رها كرد و به ميان مردم « مدينه » رفت .
هامش
( 1 ) متأسفانه ، شارحان نهج البلاغه تا آن جا كه ما ديدهايم وارد اين بحث و جواب گويى از اين سؤالات نشدهاند تنها مرحوم « بيهقى » از علماى قرن ششم ، به پاسخ سؤال سوّم پرداخته و چنين گفته است : كه امام عليه السّلام اين سخن را قطع نظر از مقام امامت بيان فرموده و گرنه مقام امامت ايجاب مىكند كه او در هر شرايط در ميان مردم باشد و به تعبيرى ديگر حضرت مىفرمايد : اگر مقام امامت نبود و من از اين نظر آزاد بودم شما را رها مىساختم .