قرآن مجيد باشد و « حجج بيّنات » اشاره باشد به دلائل عقلى كه هر گونه شبيه و مانند و همتايى را براى خدا نفى مىكند .
جملههاى بعد گواه بر همين احتمال است ؛ آنجا كه مىگويد : « تو همان خدايى هستى كه عقلها به تو احاطه نمىيابد ، تا در مسير وزش افكار ، در كيفيت خاصّى قرار گيرى ! و در خاطرهها و انديشهها ، جاى نمىگيرى ، تا محدود و قابل تغيير باشى ! » ( و أنّك أنت اللّه الّذي لم تتناه في العقول ، فتكون في مهبّ « 1 » فكرها مكيّفا ، و لا في رويّات خواطرها فتكون محدودا مصرّفا ) .
امام عليه السّلام در جملهء اوّل ، اشاره به عدم درك عقلها نسبت به كنه ذات و صفات خدا مىكند كه در آغاز اين خطبه نيز ، با عبارات ديگرى به آن اشاره شده بود و مىفرمايد : اگر عقل قادر به درك تو بود ، بايد كيفيّت خاصّى در ذات پاك تو باشد ؛ ولى از آنجا كه بالاتر از كيفيّت مىباشى و هستى محض و خالصى ؛ عقل قادر به درك كنه ذات و صفاتت نيست .
در جملهء دوم ، به عدم احاطهء انديشهها به ذات پاك او اشاره مىكند ، چرا كه اگر انديشه به او احاطه يابد ، حتما بايد محدود باشد كه هر چيز كه محدود باشد ، در معرض تغييرات زمانى و مكانى و جهات ديگر قرار مىگيرد .
هامش
( 1 ) « مهبّ » اسم مكان از مادّهء « هبوب » به معناى محل وزش باد است و در عبارت بالا فكر ، به نسيمى تشبيه شده كه از گذرگاهى مىگذرد ؛ ولى كنه ذات و صفات خدا از اين گذرگاه بيرون است .