ينعمون فيها ، و يتمتّعون بها ، فيكون المهنأ لغيره ، و العبء « 1 » على ظهره . و المرء قد غلقت رهونه « 2 » بها ) .
تعبير به « رهون » در جملهء اخير اشاره به اين است كه او در گرو اموال حرامى است كه از ديگران گرفته ، كه تا گروگان را نپردازد خلاصى و رهايى نمىيابد .
چه دردناك است ! كه انسان در يك لحظه ، به كاخهاى زيبا ، وسايل پذيرايى گوناگون ، لباسهاىگران قيمت و رنگارنگ ، مركبهاى سوارى پر قيمت و سرمايهها و اموال متراكم شده نظر بيفكند كه عمرى براى تهيّهء آن زحمت كشيد و خون جگر خورد و بدون هيچ عوض و پاداشى همه را به ديگران مىسپارد و از آن دردناكتر ! اينكه حساب و مسئوليّتهايش بر دوش اوست و لذّاتش نصيب ديگران . ولى افسوس كه دير هنگام بيدار شد و راهى براى جبران مافات نيست و جز حسرت و اندوه نصيبى ندارد .
به همين دليل در جملهء بعد مىفرمايد : « او در اين حال ، به خاطر امورى كه به هنگام مرگ براى او روشن شده ، دست خود را از پشيمانى مىگزد ( و انگشت ندامت به دندان مىگيرد ! ) و نسبت به آنچه در تمام عمر به آن علاقه داشت ، بىاعتنا مىشود ! » ( فهو يعضّ يده ندامة على ما أصحر « 3 » له عند الموت من أمره ، و يزهد فيما كان يرغب فيه أيّام عمره ) .
در اين حال او به ياد اين مطلب مىافتد كه در دوران زندگى غالبا در برابر
هامش
( 1 ) « عبء » به معناى ثقل و سنگينى است و ريشه اصلى آن « عبء » ( بر وزن فرد ) به معناى مهيّا ساختن است .
( 2 ) « رهون » جمع « رهن » به معناى گروگان و محبوس شدن هر چيزى است و آن وثيقهاى است كه معمولا در برابر وام داده مىشود كه تا وام پرداخت نشود وثيقه آزاد نخواهد شد و جملهء « و المرء قد غلقت رهونه بها » اشاره به اين است كه تمام وثيقههاى معنوى وجود انسان گويى گروگان اموال او مىشود ؛ اموالى كه حلال و حرام در آن به هم آميخته است . سعادت انسان ، نجات او و سرنوشت آيندهء او همه در گرو آن است .
( 3 ) « أصحر » به معناى خارج شدن به سوى صحراست و چون در بيابان همه چيز ظاهر و آشكار مىشود به خلاف كوچهها و پس كوچههاى شهر ، اين واژه به معناى اظهار و آشكار ساختن آمده است .