حسودان قرار داشت ؛ حسودانى مىخواستند اموال و ثروتها را به چنگ آورند و به او اجازهء تملّك آنها را ندهند ، ولى او با زيركى و تلاش و فعاليّت ، جلو آنها را گرفت و به آنها اجازه نداد ثروتهايى كه مىبايست نصيب او بشود ، به چنگ حسودانش بيفتد ؛ ولى اكنون كه سرنوشت خود و اموال خود را در آستانهء مرگ مىبيند : « آرزو مىكند اى كاش اين اموال به دست آن كس مىرسيد كه در گذشته به ثروت او غبطه مىخورد و بر آن حسد مىورزيد ( تا و بال جانش نگردد ) » . ( و يتمنّى أنّ الّذي كان يغبطه بها و يحسده عليها قد حازها دونه ! ) .
سپس امام عليه السّلام به بيان مرحلهء پايانى عمر و نقطهء نهايى زندگى مىپردازد و با تعبيراتى تكان دهنده چنان ترسيمى از اين مرحله مىكنند كه هر شنوندهاى را تحت تأثير قرار مىدهد ؛ گويى خود را در آن حال مىبيند كه مىخواهد با زندگى وداع گويد ؛ مىفرمايد : « سپس مرگ همچنان در وجود او پيشروى مىكند تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مىافتد ؛ به طورى كه در ميان خانوادهاش نه زبان براى سخن گفتن دارد ، و نه گوش براى شنيدن » . ( فلم يزل الموت يبالغ في جسده حتّى خالط لسانه سمعه ، فصار بين أهله لا ينطق بلسانه ، و لا يسمع بسمعه ) .
آرى ! اعضاى اصلى او يكى بعد از ديگرى از كار مىافتد ؛ نه زبان گويايى باقى مانده و نه گوش شنوايى . در اين حال : « پيوسته به صورت خانوادهاش مىنگرد .
حركات زبانشان را مىبيند ، ولى صداى آنان را نمىشنود ! » . ( يردّد طرفه بالنّظر في وجوههم ، يرى حركات ألسنتهم ، و لا يسمع رجع كلامهم ) .
چه دردناك است كه با چشم سخن گفتن آنها را مىبيند ، ولى با گوش پيام آنها را نمىشنود . آنها مىكوشند با او ارتباطى برقرار كنند ، ولى او قدرت بر ارتباط گرفتن با آنان را ندارد ! در ادامه مىافزايد : « سپس چنگال مرگ در او بيشتر فرو مىرود ؛ چشمش نيز
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٨٩