ستيز در برابر اندرزگويان بر مىخيزند .
اشخاصى كه گرفتار چنين عشقهاى داغ و مادّى مىشوند ، پيش خود فكر مىكنند در پرتو اين عشق دركى پيدا كردهاند كه ساير مردم از آن محرومند و معتقدند :
اگر بر ديدهء مجنون نشينى * به غير از خوبى ليلى نبينى
اين عاشقان خسته دل ، در عالمى از خيال و اوهام غوطهورند و همهء ارزشها در نظر آنها جابجا مىشود . آنها تنها با زبان عشق سروكار دارند و از كسانى كه با زبان علم و منطق با آنها سخن مىگويند ، بيگانهاند .
اين عشقهاى آتشين مجازى ، غالبا با يك آميزش جنسى خاموش مىشود ! يكباره پردهها كنار مىرود و چشم واقع بين باز مىشود ، گويى عاشق بىقرار از يك خواب عميق بيدار شده و گاه آن عشق پرشور جاى خود را به نفرت و بيزارى مىدهد ؛ چرا كه مىبيند همه چيز خود را در پاى معشوق نثار كرده و از دست داده است . اين گونه عشقهاى سركش ، غالبا به رسوايى مىكشد .
همان رسوايى كه بعد از بيدارى و هوشيارى قابل جبران نيست . بسيارى از جدايىها ، فرارها ، و انتحارها ، ناشى از عدم انطباق تخيّلات عاشقانه ، با زندگى واقعى انسانها است .
نه تنها عشقهاى آتشين جنسى ، بلكه عشق به مال و مقام و جاه و جلال و زرق و برق جهان مادّى نيز ، همين پىآمدها را دارد .
حديثى كه از امام صادق عليه السّلام دربارهء عشق نقل شده است ، ناظر به همين معنى است . يكى از ياران آن حضرت مىگويد : دربارهء عشق ( و عاشقان ) از او سؤال كردم ، فرمود : « قلوب خلت عن ذكر اللّه ، فأذاقها اللّه حبّ غيره ؛ دلهايى است كه از ياد خدا خالى