و كثرة طاعتهم لك ، و قلّة غفلتهم عن أمرك ، لو عاينوا كنه ما خفي عليهم منك لحقّروا أعمالهم ، و لزروا « 1 » على أنفسهم ، و لعرفوا أنّهم لم يعبدوك حقّ عبادتك ، و لم يطيعوك حقّ طاعتك ) .
آرى ، فرشتگان الهى با آن همه مقام و معرفتى كه دارند ، باز در شناخت عظمت پروردگار و گسترهء صفات جمال و جلال او بسيار قاصرند و به همين دليل ، اگر به فرض محال امكان داشت خدا را آنچنان كه هست ، بشناسند ، مىفهميدند كه نه عبادتى در خور شأن داشتهاند و نه اطاعتى . و آنچه را انجام دادهاند ذرّهاى ناچيز و عملى بىمقدار بوده است .
اين تعبير ، از يك سو مىرساند كه هر قدر معرفت و شناخت انسان نسبت به خدا بالاتر برود ، به همان نسبت اطاعت و عبادت او بيشتر خواهد بود .
و از سوى ديگر ، نشان مىدهد كه هيچ كس حقّ عبادت خدا را انجام نداده .
همانگونه كه هيچ كس حقّ معرفت او را به دست نياورده است . چرا كه انسان و فرشته - حتّى بزرگترين انسانها و فرشتگان - وجودى محدودند و ذات پاك خدا از هر نظر نامحدود است و اين وجود محدود ، نه توان معرفت آن وجود لايتناهى را دارد و نه توان حقّ عبادت و اطاعت او را .
تعبير به « أهواء » ( جمع هوى ) در جملهء « و استجماع أهوائهم فيك » به معناى هوا و هوسها نيست ؛ بلكه به معناى عشق و علاقه است . زيرا ، اين واژه در هر دو معنا به كار مىرود .
و به تعبير ديگر : گاه در علاقهء مثبت به كار مىرود و گاه در علاقههاى منفى . و به هر حال ، منظور از اين جمله اين است كه : فرشتگان تمام عشق و علاقهء خود را متوجّهء ذات پاك خداوند كردهاند .
هامش
( 1 ) « زروا » از مادّهء « زرى » ( بر وزن سعى ) به معناى عيب گرفتن ، يا توبيخ و سرزنش كردن است و « ازراء » نيز به همين معناست .