بخش پنجم
راية ضلال قد قامت على قطبها ، و تفرّقت بشعبها ، تكيلكم بصاعها ، و تخبطكم بباعها . قائدها خارج من الملّة ، قائم على الضّلّة ؛ فلا يبقى يومئذ منكم إلّا ثفالة كثفالة القدر ، أو نفاضة كنفاضة العكم ، تعرككم عرك الأديم ، و تدوسكم دوس الحصيد ، و تستخلص المؤمن من بينكم استخلاص الطّير الحبّة البطينة من بين هزيل الحبّ .
ترجمه
( گويا مىبينم : ) پرچم گمراهى بر جايگاه خود نصب و محكم شده ، و طرفداران آن همه جا پراكنده گشتهاند . شما را با پيمانهء خود مىپيمايد ( و با معيارهاى خود مىسنجد ) و با دستهاى گشادهء خويش ، شاخ و برگ شما را فرو مىريزد . رهبر اين گروه ، از آيين اسلام خارج است و بر پايهء گمراهى و ضلالت ايستاده ؛ ( كار به جايى مىرسد كه ) در آن روز جز تعداد كمى از شما باقى نمىماند . همانند ته ماندهء ديگ و يا خرده نانهائى كه در ته كيسه باقى مانده و به هنگام تكان دادن فرو مىريزد ( به اين هم قناعت نمىكنند ؛ بلكه ) شما را همچون پوستهايى كه ( به هنگام دبّاغى ) به هم مىپيچند ، تحت فشار قرار مىدهند و همچون زراعت درو شده مىكوبند و پايمال مىكنند ، افراد با ايمان ( و ممتاز ) را از ميان شما جدا مىسازند ( و نابود مىكنند ؛ ) همان گونه كه پرندگان ، دانههاى درشت را از دانههاى لاغر جدا مىسازند ( و مىبلعند ) .