داراى گوش شنوا مىباشند ؛ امّا چون عكس العمل مناسبى در برابر دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشان نمىدهند ، در زمرهء مردگان و كران محسوب شدهاند .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
« وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا »
؛ ما شعر به او تعليم نداديم و سزاوار او نيست . اين ( كتاب آسمانى ) فقط ذكر و قرآن مبين است ، تا افرادى را كه زندهاند ، بيم دهد » . « 1 » امير مؤمنان على عليه السّلام به كميل بن زياد فرمود : « هلك خزّان الأموال و هم أحياء ، و العلماء باقون ما بقي الدّهر : أعيانهم مفقودة ، و أمثالهم في القلوب موجودة ؛ ثروت اندوزان مردهاند در حالى كه ظاهرا زندهاند ! ولى دانشمندان ، تا دنيا برقرار است ، زنده مىمانند : جسم آنها از ميان مردم بيرون رفته ، ولى چهرهء آنان در آينهء دلها نقش بسته است » . « 2 » اگر با اين مقياس قرآنى و روايى ، اشخاص و افراد و تمدّنها و برنامهها را بسنجيم ، جهان چهرهء ديگرى در نظر ما خواهد داشت و بايد هم مقياس سنجش ، همين باشد ؛ چرا كه موجود زنده چيزى است كه داراى آثار حيات است ؛ آن كس و آن چيز كه آثار حيات نداشته باشد ، در واقع مرده است و اگر مردگانى بعد از حيات خود آثار وجودى نشان دهند ، تا آن زمان كه آثار وجود آنها در جامعهء بشرى است ، در زمرهء زندگان محسوب مىشوند . شهيدان راه خدا چون آثارشان باقى است ، زندهء جاويدانند ( گذشته از زندگى برزخى بهشتى ) .
و ظالمان بيدادگر كه جز تباهى و فساد و ويرانى و مرگ اثرى ندارند ، به يقين در صف مردگان مىباشند .
اگر على عليه السّلام گروهى از مردم كوفه و عراق را به عنوان « أشباح بلا أرواح » و ناظران نابينا و شنوندگان كر ، معرّفى مىكند به خاطر پيروى از همين منطق و همين فلسفهء اسلامى است .
هامش
( 1 ) سورهء يس ، آيات 69 - 70 .
( 2 ) نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شمارهء 147 .