اضافه بر اين ، امدادهاى غيبى و عنايات الهى نيز شامل حال آنها بود . « ابن ابى الحديد » داستان عبرت انگيزى نقل مىكند كه شاهد گوياى اين معناست .
مىگويد : « هنگامى كه لشكر اسلام از دجله به سوى كاخ سفيد مدائن عبور كرد ، در زمانى بود كه دجله در حال « مدّ » و همچون درياى موّاجى بود . آنها سوار بر اسب ( و اسبها شناكنان ) در حالى كه نيزهها بر دست داشتند ، نه زرهى در تن و نه كلاه خودى بر سر آنها ، راه مىپيمودند .
لشكر ساسانيان بعد از يك تيراندازى شديد ، عقبنشينى كردند و مسلمانان همچنان پيش مىآمدند و از تيرها نمىترسيدند ؛ كشاورزى كه در آن نزديكى بود و بيلى در دست داشت ، به يكى از لشكريان ساسانى كه از تيراندازان ماهر بود گفت :
« واى بر شما ! شما با اين همه سلاح از برابر اين جمعيّت بىدفاع فرار مىكنيد ! راستى شرم آور و خجلت آور است ! » آن مرد لشكرى كه سوار بر مركب بود ، گفت : بيل خود را در گوشهاى روى زمين نصب كن ! او چنين كرد . سوار تيرانداز ، آن را هدف قرار داد ، به طورى كه تير بيل را شكافت و از سوى مقابل در آمد . سپس به آن مرد كشاورز گفت : « الآن نگاه كن ! » در همين حال ، بيست تير به سوى يكى از لشكريان اسلام پرتاب كرد ، ولى يكى از آنها نه به او و نه به اسبش اصابت نكرد ، در حالى كه فاصلهء زيادى نداشت . بعد به او گفت : ديدى ؟ گويى اين جمعيت در پوششى از حمايت ( الهى ) قرار دارند ! » . « 1 » سپس امام عليه السّلام در قسمت دوم از بخش اخير اين خطبه ، به ناسپاسى مردم در مقابل آن همه نعمت و قدرت اشاره كرده ، مىفرمايد : « با اين همه مىبينيد ، قوانين و پيمانهاى الهى شكسته شده امّا به خشم نمىآييد ! در حالى كه اگر پيمانها و سنّتهاى پدرانتان نقض گردد ، سخت ناراحت مىشويد ! ( آنها براى پيمانهاى الهى
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 7 ، صفحهء 177 .