افتخارات ( موهوم ) دنيا ، سر و دست نشكنيد و به زينت و نعمتهايش فريفته نشويد و از رنج و ناراحتىهاى آن جزع و بىتابى نكنيد ! » . ( فلا تنافسوا « 1 » في عزّ الدّنيا و فخرها ، و لا تعجبوا بزينتها و نعيمها ، و لا تجزعوا من ضرّائها و بؤسها ) .
« چرا كه عزّت و افتخاراتش به زودى پايان مىگيرد ، زينت و نعمتهايش زايل مىگردد ، و رنج و ناراحتىهايش تمام مىشود و ( در يك كلمه ) دوران هر چيز ، سپرى مىشود و هر موجود زندهاى به سوى فنا پيش مىرود ! » . ( فإنّ عزّها و فخرها إلى انقطاع ، و إنّ زينتها و نعيمها إلى زوال ، و ضرّاءها و بؤسها إلى نفاد « 2 » ، و كلّ مدّة فيها إلى انتهاء ، و كلّ حيّ فيها إلى فناء ) .
امام عليه السّلام در اين عبارات زيبا ، نخست انگشت روى عزّتها و افتخارات ، نعمتها و زينتها و درد و رنجهاى دنيا مىگذارد و همه را فانى و ناپايدار معرّفى مىكند و بعد به صورت يك قانون كلّى مىفرمايد : « همه چيز اين دنيا پايان مىپذيرد و همهء زندگان بدون استثناء به سوى مرگ پيش مىروند ؛ حال كه چنين است اين همه دعوا و كشمكش و قال و غوغا و بىتابى و زارى براى چيست ؟ » به گفتهء يكى از « شارحان نهج البلاغه » ، پيشينيان ، رفتند و خاك شدند و ما از روى آنها عبور مىكنيم و ما هم به زودى خاك مىشويم و آيندگان از روى ما مىگذرند ، ولى باز هم بيدار نمىشويم ! ! جالب اينكه امام باقر عليه السّلام در حديثى زرق و برق نعمتهاى دنيا را تشبيه به مالى مىكند كه انسان در خواب پيدا مىكند ، ولى هنگامى كه بيدار شد چيزى در دست خود نمىبيند : « أو كمال وجدته في منامك ، فاستيقظت و ليس معك منه شىء « 3 » » .
هامش
( 1 ) « تنافسوا » از مادّهء « تنافس » به معناى تلاش دو انسان است كه هر كدام مىخواهند چيز نفيسى را كه در ميان آن دو است ، به چنگ آورند .
( 2 ) « نفاد » به معناى فنا و نابودى و پايان يافتن است .
( 3 ) بحار الانوار ، جلد 70 ، صفحهء 36 .