تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
كرده‌اند ، گويى بلافاصله در كنار آن قرار گرفته‌اند ؛ ( آرى ، دنيا آنچنان به سرعت مىگذرد كه تا چشم بر هم مىزنند همه چيز پايان مىيابد ) » . ( فإنّما مثلكم و مثلها كسفر « 1 » سلكوا سبيلا فكأنّهم قد قطعوه ، و أمّوا « 2 » علما فكأنّهم قد بلغوه ) . در ادامهء اين سخن و تأكيد بر مطلب بالا مىافزايد : « چه نزديك است كسى كه ( در اين دنيا ) به سوى مقصد پيش مىرود ، به محض حركت ، به آن برسد ! » . ( و كم عسى المجري « 3 » إلى الغاية أن يجري إليها حتّى يبلغها ! ) . و در تعبير و تأكيد ديگرى اضافه مىفرمايد : « چگونه مىتواند اميد به بقاء داشته باشد آن كس كه روز معيّنى در پيش دارد كه از آن نمىتواند فراتر برود ، و مرگ به سرعت او را دنبال مىكند ، و به پيش مىراند ، و اجل او را به زور و بر خلاف ميلش به جدايى از دنيا وادار مىسازد ! » . ( و ما عسى أن يكون بقاء من له يوم لا يعدوه ، و طالب حثيث « 4 » من الموت يحدوه « 5 » ، و مزعج « 6 » في الدّنيا حتّى يفارقها رغما ! « 7 » ) . اين تعبيرهاى چهارگانه ، كه هر يك در قالب الفاظى نوريخته شده ، يك حقيقت را بيان مىكند و آن ناپايدارى دنيا و بىاعتبارى آن است . حقيقتى كه غالب انسانها از آن غافل و بىخبرند و همين غفلت ، بلاى سعادت و خوشبختى آنها است . سپس امام عليه السّلام از اين بحث ( ناپايدارى و بىاعتبارى دنيا ) نتيجه‌گيرى مىكند و در بيانى زنده و گويا مىفرمايد : « حال كه چنين است براى به دست آوردن عزّت و
هامش
( 1 ) « سفر » جمع « سافر » به معناى مسافر است . ( 2 ) « أمّوا » از مادّهء « امّ » ( بر وزن غم ) به معناى قصد كردن است . ( 3 ) « مجرى » از مادّهء « اجراء » در اينجا كنايه از مسافر است و در تفسير جملهء بالا ، نظرات مختلفى از سوى مفسّران اظهار شده است و آنچه در بالا گفتيم از همه مناسب‌تر به نظر مىرسد . ( 4 ) « حثيث » از مادّهء « حثّ » ( به فتح حاء ) به معناى تحريك كردن و به سرعت دنبال كارى رفتن است . ( 5 ) « يحدو » از مادّهء « حدى » به معناى راندن شتر همراه با آوازى است كه ساربانها مىخوانند ؛ سپس به معناى هر گونه راندن و سوق دادن به كار رفته است . ( 6 ) « مزعج » از مادّهء « ازعاج » به معناى بيرون راندن و مضطرب ساختن و ريشه‌كن كردن است . ( 7 ) « رغم » به معناى مجبور ساختن است و گاهى اضافهء به « انف » مىشود كه مىگويند به « رغم انف » يعنى بينى كسى را به خاك ماليدن .