نستعينه من أمرنا على ما يكون ) .
بديهى است حمد و سپاس بر گذشته است و يارى طلبيدن براى آينده ؛ و بندگان خالص و مخلص ، در برخورد با حوادث گذشته و آينده چنيناند ، كه يكى را سپاس مىگويند و براى ديگرى از پروردگار يارى مىطلبند .
در سومين و چهارمين جمله ، مىفرمايد : « ما از او سلامت در دين مىطلبيم ، آن گونه كه سلامت در بدنها را تقاضا مىكنيم ! » ( و نسأله المعافاة في الأديان ، كما نسأله المعافاة في الأبدان ) .
اين عبارت اشاره به نكتهء لطيفى است و آن اينكه اگر مردم به همان اندازه كه به عافيت و سلامت جسمانى اهميّت مىدهند ، به سلامت دينشان اهميت مىدادند وضع خوبى داشتند . ولى افسوس ! يك بيمارى مختصر جسمانى گاه انسان را به دنبال طبيبان متعدّد مىفرستد ، در حالى كه به خاطر دهها بيمارى خطرناك معنوى و اخلاقى و دينى ، حتّى به دنبال يك طبيب هم نمىرود ! ! .
بعضى از « شارحان نهج البلاغه » اين سخن را از بعضى از متفكّران انسان شناس نقل كردهاند كه : « اگر يك صدم اشكهايى كه براى شكمهاى گرسنه و بدنهاى برهنه ريخته مىشود ، براى ارواح گرسنهء معرفت و برهنهء از فضايل ريخته مىشد ، هم گرسنگىها و برهنگىهاى جسمانى از بين مىرفت و هم گرسنگىها و برهنگىهاى روحى زايل مىگشت ! » . « 1 » اين نكته نيز قابل دقّت است كه ذكر « اديان » به صورت جمع ، اشاره به دين باورى نفرات انسانهاست ، نه اديان مختلف ؛ همانگونه كه جمع آوردن « ابدان » به خاطر همين منظور است .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه علّامهء جعفرى ، جلد 18 ، صفحهء 9 .