محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، فما أرى أحدا يشبههم منكم لقد كانوا يصبحون شعثا « 1 » غبرا « 2 » ) .
در دومين وصف مىفرمايد : « آنها شب تا به صبح در حال سجده و قيام بودند ( و هرگز از عبادت خسته نمىشدند ) گاه پيشانى و گاه دو طرف صورت را ( در پيشگاه خدا ) به خاك مىگذاردند » . ( و قد باتوا سجّدا و قياما ، يراوحون « 3 » بين جباههم و خدودهم « 4 » ) .
هر زمان پيشانى آنها خسته مىشد طرف راست را بر زمين مىنهادند و هر زمان طرف راست خسته مىشد طرف چپ را .
در سومين توصيف مىافزايد : « آنها از ترس رستاخيز ( و محاسبهء اعمال ) گويى بر شعلههاى آتش ايستاده بودند و آرام نداشتند » . ( و يقفون على مثل الجمر « 5 » من ذكر معادهم ) .
آرى آنها عذاب الهى را با تمام وجود خود ، احساس مىكردند و به همين دليل آرامش نداشتند .
در چهاردهمين توصيف مىافزايد : « پيشانى آنها از سجدههاى طولانى ، پينه بسته بود همچون زانوى گوسفند ! » ( كأنّ بين أعينهم ركب « 6 » المعزى « 7 » من طول سجودهم ! ) .
هامش
( 1 ) « شعث » جمع « اشعث » در اصل به معناى ژوليده و كسى است كه موهايش پريشان است و در عبارت بالا كنايه از فقر يا زهد است .
( 2 ) « غبر » جمع « أغبر » به معناى غبار آلود است .
( 3 ) « يراوحون » از مادّهء « تراوح » به معناى انجام كارى ، يكى بعد از ديگرى است .
( 4 ) « خدود » جمع « خدّ » به معناى دو طرف صورت است ؛ در مقابل « جباه » جمع « جبهه » كه به معناى پيشانى است . و ترجمه « خدّ » در فارسى به « گونه » ، صحيح نيست .
( 5 ) « جمر » جمع « جمره » است كه به معناى قطعه آتش شعلهور است . اين واژه گاهى به سنگ ريزه نيز اطلاق مىشود ، كه جمع آن « جمرات » است .
( 6 ) « ركب » جمع « ركبه » به معناى زانو است .
( 7 ) « معزى » و « معز » به معناى بز است .