تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
گويى ميدان جنگ بايد در فصل بهار باشد : در ميان دشتهاى پر گل و مرغان خواننده و مناظر زيبا ! در حديثى مىخوانيم « 1 » : « هنگامى كه امام عليه السّلام مشاهده كرد كه اصحابش بعد از جنگ نهروان از حركت به سوى شام ناخشنودند ، آنها را در « نخيله » ( لشكرگاهى نزديك كوفه ) گرد آورد و دستور داد از لشكرگاه خارج نشوند و كمتر به سراغ زن و فرزندان بروند تا آماده و ساخته براى جهاد گردند ؛ ولى آنها آهسته و به طور پنهانى از لشكرگاه خارج مىشدند و راه كوفه را پيش مىگرفتند و جز عدّه‌اى از ياران خاص امام ، با او باقى نماندند ؛ هنگامى كه امام چنين ديد به كوفه بازگشت و براى مردم خطبه خواند ( خطبه‌اى شبيه خطبهء مورد بحث ) » و اين نشان مىدهد كه اگر لحن امام در اين گونه خطبه‌ها تند و خشن است ، به خاطر سستى شديد و بىوفايى مخاطبان اوست كه روح پاك او را سخت آزردند و امام عليه السّلام براى تحريك آنها به جهاد با دشمن خونخوار ، چاره‌اى جز اين نداشت . عامل ديگرى كه سبب سستى و بى انضباطى لشكر كوفه بود ، اين بود كه سران آنها در دوران حكومت عثمان ، در ناز و نعمت فرو رفته بودند ؛ چرا كه او بيت المال را بدون حساب و كتاب در ميان مردم تقسيم مىكرد و براى سران و دوستان و بستگان و نزديكان خود ، امتيازات عجيبى قائل بود ؛ هنگامى كه تحت برنامه‌هاى حكومت على عليه السّلام قرار گرفتند ، وضع دگرگون شد و تلخى عدالت ، شيرينى تبعيض و ظلم را از كام آنها بيرون فرستاد ؛ مرتّب گلايه داشتند و نق مىزدند ؛ اين در حالى بود كه معاويه براى پيشبرد اهدافش ، نه عدالت را به رسميت مىشناخت و نه حكم خدا را ! تمام تلاش و كوشش او اين بود كه هر كس را با درهم و دينار - به هر مبلغى كه باشد - خريدارى كند ؛ او تنها به حكومت خويش مىانديشيد ، نه به اسلام و نه به
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء تسترى ، جلد 10 ، صفحهء 519 .