بخش سوم
يا أهل الكوفة ، منيت منكم بثلاث و اثنتين : صمّ ذوو أسماع ، و بكم ذوو كلام ، و عمي ذوو أبصار ، لا أحرار صدق عند اللّقاء ، و لا إخوان ثقة عند البلاء ! تربت أيديكم ! يا أشباه الإبل غاب عنها رعاتها ! كلّما جمعت من جانب تفرّقت من آخر ، و اللّه لكأنّي بكم فيما إخالكم : أن لو حمس الوغى ، و حمي الضّراب ، قد انفرجتم عن ابن أبي طالب انفراج المرأة عن قبلها . و إنّي لعلى بيّنة من ربّي ، و منهاج من نبيّي ، و إنّى لعلى الطّريق الواضح ألقطه لقطا .
ترجمه
اى اهل كوفه من به سه چيز ( كه در شما هست ) و دو چيز ( كه در شما نيست ) مبتلا شدهام : حقايق را نمىشنويد ، در حالى كه گوش داريد ! سخن نمىگوييد ، در حالى كه زبان تكلّم داريد ! حقايق را نمىبينيد ، در حالى كه چشم داريد ! نه در هنگام نبرد ، آزاد مردان صادقيد ؛ و نه در آزمايشهاى سخت برادران قابل اعتماد ؛ دستهايتان خاكآلود باد ! ( و بر خاك مذلّت بنشينيد ) اى كسانى كه به شتران بىساربانى مىمانيد كه هرگاه از يك سو جمعشان كنند ، از سوى ديگر پراكنده مىشوند ! به خدا سوگند ! من دربارهء شما چنين گمان مىكنم كه اگر جنگ سختى روى دهد و آتش آن زبانه كشد ، از اطراف فرزند ابو طالب جدا مىشويد ، همانند جدا شدن زن ( هنگام وضع حمل ) از نوزاد خويش ! ولى من نشانهء روشن ( بر حقّانيت