بدنهايتان حاضر است و عقلهايتان پنهان ، و خواستههايتان مختلف و پراكنده و زمامدارانتان به شما مبتلا هستند » . ( أيّها القوم الشّاهدة أبدانهم ، الغائبة عنهم عقولهم ، المختلفة أهواؤهم ، المبتلى بهم أمراؤهم ) .
در اين عبارت ، امام عليه السّلام روى سه نقطه ضعف آنها انگشت مىگذارد : نخست ، غايب بودن عقلها ؛ گويى عقلهايشان از تن جدا شده و تدبير آن را رها نموده و وجودشان همچون كشورى بدون مدير و مدبّر باقى مانده است .
ديگر اينكه ، هيچگونه حلقهء اتّصالى در ميان آنها وجود ندارد ؛ هر كدام خواستهاى دارند به اندازهء هواى نفس و عقل كوچكشان .
بديهى است ! چنين گروهى ، هيچ مشكلى را از خودشان و از ديگران حل نخواهند كرد .
و سومين نقطه ضعف آنها اين بود كه زمامداران ناچار بودند ، با آنها بسازند و جانشينى براى آنان نداشتند .
مجموع اين صفات سبب مىشد كه در ميدان نبرد با دشمن ، كفايت و كارآيى نداشته باشند .
در ادامه اين سخن مىافزايد : « رهبر شما خداى را اطاعت مىكند ؛ و شما او را عصيان مىكنيد ؛ امّا زمامدار اهل شام خدا را معصيت مىكند ، ولى آنها اطاعتش مىكنند ! » ( صاحبكم يطيع اللّه و أنتم تعصونه ، و صاحب أهل الشّام يعصي اللّه و هم يطيعونه ) .
راستى شگفتانگيز است ! كسى كه مطيع فرمان خدا است ، سزاوارترين فردى است كه بايد او را اطاعت كرد و آن كس كه عصيانگر است بايد با او مخالفت نمود ؛ ولى در اينجا قضيه به عكس شد ؛ مطيع فرمان خدا مورد بىمهرى قرار گرفت و عصيانگر مورد احترام ! !
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٠٢