فرزند بود كه شش نفر از آنها را به منزلهء دست راست خود قرار داده بود و چهار نفر را به منزلهء دست چپ ؛ ولى بعدا فرزندان او به شدّت از هم دور و پراكنده شدند و هر كدام در گوشهاى زندگى كرد و قبيلهاى از او بوجود آمد ؛ سپس پراكندگى آنها به عنوان يك ضرب المثل ، معروف شد . « 1 » به هر حال ، جملههاى بالا به خوبى نشان مىدهد كه امام نخست به نصيحت آنها با كلمات حكمت آميز و مواعظ سودمند پرداخت و گفتنىها را با منطق صحيح به آنها گفت و تا آنجا كه مىشد مدارا كرد و اگر تعبيرات تند و شديدى در اين خطبه نسبت به آنها مىبينيم ، همه بعد از سخنان حكيمانه و اندرزهاى مشفقانه بوده است ؛ و اين ، در زمانى كه طرف مقابل به قدرى لجوج و خيره سر است كه جز با شلّاق عتاب و تازيانههاى ملامت و سرزنش از خواب غفلت بيدار نمىشود ! سپس در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « ( شما اندرزهاى بليغ مرا مىشنويد ، ولى ) به مجالس خود باز مىگرديد و يكديگر را از اين مواعظ فريب مىدهيد ( و آثار سخنان من را خنثى مىكنيد ) » ( ترجعون إلى مجالسكم ، و تتخادعون عن مواعظكم ) .
به همين دليل ، من « صبحگاهان شما را مستقيم مىسازم ، ولى شامگاهان همچون كمان خميدهء سخت و محكمى كه نه كسى قدرت صاف كردن آن را دارد و نه خودش قابليّت صاف شدن را ، به سوى من باز مىگرديد ! » ( أقوّمكم غدوة ، و ترجعون إليّ عشيّة ، كظهر الحنيّة « 2 » ، عجز المقوّم ، و أعضل « 3 » المقوّم ) .
اين جملهها اشاره به نكتهء مهمّى دارد و آن اينكه : منافقان زيادى در ميان اهل عراق بودند كه براى خنثى كردن تأثير كلام امام كوشش مىكردند ؛ هنگامى كه نزد
هامش
( 1 ) « ايادى » جمع « ايدى » و آن نيز به نوبهء خود جمع « يد » به معناى دست مىباشد ، هر چند « ايادى » غالبا در غير اين معنا استعمال مىشود .
( 2 ) « حنيّة » به معناى كمان است ، به سبب اينكه منحنى مىباشد .
( 3 ) « أعضل » از مادهء « اعضال » به معناى شدّت و پيچيدگى است .