زمان مىگذارد و مىفرمايد : « من شما را براى جهاد با دشمن برانگيختم ، امّا حركت نكرديد ؛ به گوش شما خواندم ، امّا نشنيديد ؛ در آشكار و نهان شما را ( براى جهاد ) دعوت كردم ، اجابت ننموديد ؛ اندرزتان دادم ، ولى نپذيرفتيد ! » ( استنفرتكم للجهاد فلم تنفروا ، و أسمعتكم فلم تسمعوا ، و دعوتكم سرّا و جهرا فلم تستجيبوا ، و نصحت لكم فلم تقبلوا ) .
آيا لشكريان عراق خطر را مىديدند و بر اثر سستى و تن پرورى به استقبال دشمن نمىرفتند ؟ يا به راستى تصوّر مىكردند كه حكومت معاويه براى آنها مشكلى ايجاد نخواهد كرد ؟ هر دو احتمال وجود دارد ؛ اضافه بر بزدلى و اختلافات قبيلگى و جهل و نادانى .
سپس براى تحريك آنها ، با جملات كوبندهاى - كه هر انسانى غير تمندى را به حركت در مىآورد - آنان را مخاطب ساخته ، مىفرمايد : « آيا شما حاضرانى همچون غائبان هستيد ؟ ( كه سخنانم را نمىشنويد ) و يا بردگان ( ضعيف ) در قيافهء مالكان ( سركش و قدرتمند ) ! » . ( أشهود كغيّاب ، و عبيد كأرباب ! ) .
« پيوسته حكمتهاى الهى را بر شما مىخوانم ، از آن مىگريزيد ؛ و با مواعظ بالغه و اندرزهاى رسا شما را موعظه مىكنم ، پراكنده مىشويد ؛ به مبارزهء با ظالمان شما را ترغيب مىكنم ، امّا هنوز سخنانم به آخر نرسيده مىبينم همچون « ايادى سبا » متفرّق مىشويد ! » ( أتلوا عليكم الحكم فتنفرون منها ، و أعظكم بالموعظة البالغة فتتفرّقون عنها ، و أحثّكم على جهاد أهل البغي فما آتي على آخر قولي حتّى أراكم متفرّقين أيادي سبا ) .
« أيادى سبا » ( و به تعبير ديگر « مثل ايادى سبا » ) اشاره به ضرب المثلى است معروف در ميان عرب ، براى گروهى كه به شدّت پراكنده مىشوند و اصل آن چنين است كه « سبا » مردى بود كه قبائل عرب « يمن » از او نشأت گرفتند ؛ وى داراى ده
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٩٨