در پايان روى سخنش را به همان گروه دنيا پرست و زيادت خواه و سياست باز كرده ، مىفرمايد : « من براى شما وزير و مشاور باشم ، بهتر از آن است كه امير و رهبر باشم » . ( و أنا لكم وزيرا ، خير لكم منّي أميرا ) .
چرا كه اگر امير باشم شما هرگز نمىتوانيد به خود كامگىها و غصب حقوق محرومان ادامه دهيد ، ولى در مشاورت با من بهرههايى از حق خواهيد برد ، بىآنكه مسئول اعمال شما باشم .
تاريخ با صراحت مىگويد تمام پيش بينىهاى امام عليه السّلام در اين كلام شريف به وقوع پيوست . و بر خلاف آنچه برخى از كوته نظران مىانديشند ، امام عليه السّلام كاملا از شرايط سخت دوران حكومت خود آگاه بود و تمام واكنشهاى مخالفان را پيش بينى مىكرد ؛ هرگز غافلگير نشد و چيزى بر خلاف آنچه گفته بود روى نداد ، ولى او پيرو مكتبى بود كه مىگفت : احياى ارزشها ، هر چند به قيمت قربانى شدن خود انسان باشد ، بر هر چيز مقدّم است ؛ نه مكتبهاى دنياى مادّى كه مىگويند : براى حفظ حكومت مىتوان ارزشها را قربانى كرد ! او به گفتهء خود عمل كرد ؛ حتّى حاضر نشد به برادرش « عقيل » سهم مختصرى ، اضافه بر آنچه حقّ او بود ، از بيت المال بدهد .
او بر خلاف خليفهء پيشين ، كمترين چيزى براى خود نياندوخت و روزى خطاب به مردم فرمود : « دخلت بلادكم بأشمالي هذه و رحلتي ، و راحلتى ، هاهي فإن أنا خرجت من بلادكم به غير ما دخلت فإنّني من الخائنين ؛ من به سرزمين شما وارد شدم با اين لباس و اين اثاث مختصر و اين مركب ؛ و اگر از سرزمين شما به غير از اين خارج شوم ( و چيزى از بيت المال مسلمين را با خود ببرم ) ؛ از خائنانم ! » « 1 » بر خلاف آنچه معمول سياستمداران امروز است ، كه به هنگام انتخابات
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 40 ، صفحهء 325 .