( و إنّ الآفاق قد أغامت « 1 » ، و المحجّة « 2 » قد تنكّرت ) .
چرا كه هوا و هوسهاى شيطانى و زرق و برق فريبندهء دنيا چنان فضاى افكار و قضاوت جامعه را تيره و تار كرده كه اجازه نمىدهد راه صحيح را از چاه بشناسد و از پرتگاههايى كه در مسير آنهاست ، بپرهيزد و به گفتهء دانشمند مصرى محمّد عبده :
« طمعهايى كه در بسيارى از مردم در عهد عثمان به خاطر بخششهاى بىدريغ از بيت المال و انواع تبعيضهاى ناروا حاصل شده بود ، به آسانى به آنها اجازه نمىداد كه بعدا با ديگران مساوات داشته باشند و هرگاه عدل على عليه السّلام به سراغ آنها مىآمد ، از آن مىگريختند و به سراغ بر پا ساختن فتنهها مىرفتند تا به مقصود خود برسند و اين در اغلب رؤسا و سردمداران قوم وجود داشت و امام بر سر دو راهى قرار داشت ؛ اگر همان امتيازات را به آنها مىداد مرتكب ظلم عظيم و مخالفت با شرع شريف مىشد ( و اگر تسليم آنها نمىشد فتنهگرىها آغاز مىگشت ) و از سوى ديگر ، تودهء مردم كه بر ضدّ مظالم عثمان به پا خاسته بودند ، خواهان عدل و داد بودند و مىبينيم كه آنچه را على عليه السّلام پيش بينى مىكرد ، بعد از قبول بيعت مردم رخ داد ( و فرياد مخالفت دنيا پرستان از هر سو بلند شد ) » . « 3 » سپس در تأكيد بيشترى نسبت به اين موضوع ، كه اگر من زمام امور را بدست گيرم روشهاى نادرست پيشين را ادامه نخواهم داد ؛ بلكه همچون زمان پيامبر اكرم به سراغ حقّ و عدالت خواهم رفت ، مىافزايد : « بدانيد اگر من دعوت شما را بپذيرم ،
هامش
( 1 ) « أغامت » از مادّهء « غيم » گرفته شده كه به معناى ابر است ؛ بنابر اين ، جملهء « إنّ الآفاق قد أغامت » يعنى :
افقها را ابر پوشانده است ؛ كه در اينجا كنايه از تاريك بودن اوضاع سياسى و اجتماعى مسلمين در آن زمان است .
( 2 ) « محجّه » در لغت به معناى طريقهء واضح و راه روشن و مستقيم است ، خواه ظاهرى باشد يا معنوى ، و در اصل از مادّهء « حجّ » به معناى « قصد » گرفته شده ؛ زيرا هميشه انسان قصد دارد از راه روشن و مستقيم برود ، تا به مقصود برسد .
( 3 ) شرح نهج البلاغهء شيخ محمّد عبده ، ذيل خطبهء 92 ، صفحهء 233 .