حيوان بدوشيد و به شدّت بر زمين فرو ريخت » . ( ألّف غمامها بعد افتراق لمعه ، « 1 » و تباين قزعه ، « 2 » حتّى إذا تمخّضت « 3 » لجّة المزن « 4 » فيه و التمع برقه في كففه ، « 5 » و لم ينم و ميضه « 6 » في كنهور « 7 » ربابه ، « 8 » و متراكم سحابه ، أرسله سحّا « 9 » متداركا ، قد أسفّ « 10 » هيدبه ، « 11 » تمريه « 12 » الجنوب درر « 13 » أهاضيبه ، « 14 » و دفع شآبيبه « 15 » ) .
در اين تعبيرات زيبا ، نكات علمى مهمّى نهفته است ؛ نخست اشاره به مأموريّت بادها مىكند كه قطعات پراكندهء ابر را كه از درياها برخاستهاند به هم مىپيوندد تا بارانى گسترده و سيراب كننده به وجود آيد .
سپس به تراكم و فشار ابرها بر يكديگر كه آنها را آماده نزول باران مىكند و آن گاه به نقش جرقّههاى برق ، در يارى ابرها و كمك كردن براى ريزش باران دارد ، اشاره مىكند ؛ زيرا مىدانيم برقها كه بر اثر الكتريستهء مثبت و منفى ابرها به وجود مىآيد
هامش
( 1 ) « لمع » جمع « لمعه » ( بر وزن لقمه ) به معناى قطعه است ؛ خواه قطعات ابر باشد ، يا چيز ديگر .
( 2 ) « قزع » جمع « قزعه » ( بر وزن ثمره ) به معناى قطعهء ابر نازك است .
( 3 ) « تمخّضت » از مادّهء « مخض » ( بر وزن فرض ) به معناى حركت شديد است ، مانند حركتى كه به هنگام گرفتن كره از ماست به مشك وارد مىكنند و « مخاض » به حركت شديد بچه در شكم مادر به هنگام زايمان گفته مىشود .
( 4 ) « مزن » به معناى ابرهاى روشن است و گاه آن را به ابرهاى بارانزا تفسير كردهاند .
( 5 ) « كفف » جمع « كفّه » ( بر وزن قبّه ) به معناى حاشيه و اطراف و جوانب هر چيزى است .
( 6 ) « وميض » از مادّهء « ومض » ( بر وزن رمز ) به معناى درخشش مختصر است و « وميض » به معناى درخشندگى است .
( 7 ) « كنهور » به معناى قطعهء عظيم يا متراكم از ابرهاست .
( 8 ) « رباب » جمع « ربابه » به معناى ابرهاى سفيد و به هم پيوسته است .
( 9 ) « سحّ » به معناى فربه شدن و نيز به معناى فرو ريختن آب فراوان است و در خطبهء بالا به همين معنا به كار رفته است .
( 10 ) « أسفّ » از مادّهء « إسفاف » به معناى نزديك شدن به زمين است .
( 11 ) « هيدب » به معناى ابر پر آب و سنگينى است كه به زمين نزديك مىشود .
( 12 ) « تمرى » از مادّهء « مرى » ( بر وزن نرم ) به معناى دست كشيدن به پستان حيوان براى دوشيدن است .
( 13 ) « درر » جمع « درّة » ( بر وزن ملّت ) به معناى فراوانى و جريان شير است .
( 14 ) « أهاضيب » جمع « أهضوبة » به معناى دوشيدن پى در پى است .
( 15 ) « شآبيب » جمع « شؤبوب » ( بر وزن بهلول ) به معناى رگبار باران است .