بخش هفدهم
كبس الأرض على مور أمواج مستفحلة ، و لجج بحار زاخرة ، تلتطم أواذيّ أمواجها ، و تصطفق متقاذفات أثباجها ، و ترغو زبدا كالفحول عند هياجها ، فخضع جماح الماء المتلاطم لثقل حملها ، و سكن هيج ارتمائه إذ وطئته بكلكلها ، و ذلّ مستخذيا ، إذ تمعّكت عليه بكواهلها ، فأصبح بعد اصطخاب أمواجه ، ساجيا مقهورا ، و في حكمة الذّلّ منقادا أسيرا ، و سكنت الأرض مدحوّة في لجّة تيّاره ، و ردّت من نخوة بأوه و اعتلائه ، و شموخ أنفه و سموّ غلوائه ، و كعمته على كظّة جريته ، فهمد بعد نزقاته ، و لبد بعد زيفان و ثباته .
ترجمه
زمين را بر روى امواج پر هيجان و درياهاى مملو از آب قرار داد ، امواجى كه قسمتهاى بالاى آن متلاطم بود و پيوسته به هم مىخورد ، و لايهاى از كف - همانند كفهاى دهان شتر به هنگام مستى - بر روى آنها پديد آمد ( سپس ) قسمتهاى سركش آب پر تلاطم بر اثر سنگينى خضوع نمود ، و هيجان آن به سبب تماس با سينهء زمين فرو نشست ، و كاملا تسليم و رام شد ؛ چرا كه زمين بر آن مىغلتيد و به اين ترتيب آبها بعد از آن همه سر و صدا كه بر اثر امواج خروشان پيدا شده بود ، آرام شد و همچون اسب افسار شدهاى اسير و رام گشت و زمين نيز آرام شد و ( خشكيها ) از دل امواج تدريجا ظاهر و گسترده گشت ، آب را از كبر و غرور و هيجان بىحدّ باز