بعد اصطخاب « 1 » أمواجه ، ساجيا « 2 » مقهورا ، و في حكمته « 3 » الذّل منقادا أسيرا ) .
از اين تعبيرات چنين استفاده مىشود كه پيدايش زمين ( و كرات ديگر آسمانى ) بر روى مادّهء مذاب نخستين ، تدريجا سبب آرامش آن گرديد و شور و هيجانش فرو نشست .
اين احتمال نيز وجود دارد كه اين تعبيرات اشاره به بارانهاى سيلابى آغاز پيدايش كرهء زمين باشد كه اقيانوسهاى بسيار متلاطمى را تشكيل داد ، ولى امواج خروشان آن تدريجا تحت تأثير جاذبهء زمين فرو نشست و آرامشى نسبى در سطح اقيانوسها پيدا شد و خشكىها تدريجا از زير آب ، سر بر آورد ، چه آنكه در جملههاى بعد مىافزايد : « زمين آرام شد و خشكىهاى آن ، از دل امواج تدريجا ظاهر و گسترده گشت و آب را از كبر و غرور و نشاط بىحد ، باز داشت و از شدّت حركاتش كاست ، و بعد از آن همه جوش و خروش ساكن شد و پس از آن همه جست و خيز متكبّرانه ، به جاى خود ايستاد » . ( و سكنت الأرض مدحوّة « 4 » في لجّة تيّاره ، و ردّت من نخوة بأوه « 5 » و اعتلائه ، و شموخ « 6 » أنفه و سموّ غلوائه « 7 » و كعمته « 8 » على
هامش
( 1 ) « إصطخاب » از مادّهء « صخب » ( بر وزن وهب ) به معناى صدا كردن شديد است و هنگامى كه صداى پرندهها و قورباغهها با هم مخلوط مىشود ، واژهء « اصطخاب » را به كار مىبرند و در جملهء بالا اشاره به مخلوط شدن فرياد موجها در يكديگر است .
( 2 ) « ساجي » به معناى ساكن و آرام ، از مادّهء « سجو » ( بر وزن هجو ) آمده است .
( 3 ) « حكمه » از مادّهء « حكم » ( بر وزن حتم ) در اصل به معناى باز گرداندن و منع كردن است ؛ به همين جهت به آن قسمتى از لجام كه بر دهان حيوان قرار دارد « حكمه » گفته مىشود ، چرا كه او را از مسيرهايى كه مطلوب نيست باز مىگرداند . و حكمت ، بر عقل و دانش اطلاق مىشود ، چرا كه انسان را از بدىها و انحرافها باز مىدارد .
( 4 ) « مدحوّه » از مادّهء « دحو » ( بر وزن محو ) به معناى گسترش دادن است ؛ بنابر اين ، « مدحوّه » به معناى گسترش داده شده مىباشد .
( 5 ) « بأو » ( بر وزن نحو ) به معناى تكبّر و فخر فروشى است ؛ و در اينجا اشاره به شدّت تلاطم امواج است .
( 6 ) « شموخ » به معناى بلندى و كبر و غرور آمده است .
( 7 ) « غلواء » از مادّهء « غلوّ » به معناى فزونى و بلند پروازى و تجاوز از حد است .
( 8 ) « كعم » از مادّهء « كعم » ( بر وزن طعم ) به معناى بستن دهان مشك و مانند آن است ؛ لذا به محدود كردن هر چيزى اطلاق مىشود .