اين ما هستيم كه كه به خاطر نقصان وجودى و كمبودهاى ذاتى ، گرفتار اين امور مىشويم .
حال اين سؤال پيش مىآيد كه اگر تمام اين امور منتفى است ، پس خداوند آفرينش را با چه هدفى آغاز كرده است ؟ پاسخ اين سؤال در جملههاى بعد آمده ، مىفرمايد : « بلكه همهء اشيا و انسانها مخلوق او هستند و در سايهء لطفش پرورش مىيابند و بندگانى خاضعاند » ( و لكن خلائق مربوبون ، و عباد داخرون ) . « 1 » آرى هدف آفرينش اين نبوده كه خداوند « سودى » كند بلكه هدف اين بوده است كه بر بندگان « جودى » كند . تعبير « مربوبون » با توجه به اينكه از مادّهء « ربّ » - كه به معناى پرورش دادن و تكامل بخشيدن است - گرفته شده ، دقيقا اشاره به همين معنا است و جملهء « عباد داخرون » ( بندگان خاضعى هستند ) نيز اشارهء لطيف ديگرى به همين معنا مىباشد ، زيرا تكامل وجود انسانها جز از طريق بندگى خدا ممكن نيست .
بنابراين ، بندگان و مخلوقات نه تنها همتا و شبيه و ضدّ پروردگار نيستند ، بلكه از فيض رحمت او بهرهمند مىشوند و تمام سود خلقت و آفرينش به آنها باز مىگردد .
در بيان دومين و سومين صفت اشاره به سعهء وجودى خداوند كرده ، مىفرمايد :
« در موجودات حلول نكرده تا گفته شود : در آنها ( محصور ) است و از آنها فاصله نگرفته ، تا گفته شود : از آنان جداست » ( لم يحلل فى الأشياء فيقال : هو كائن « 2 » ، و لم ينأ « 3 » عنها فيقال : هو منها بائن ) .
با توجّه به اين كه ذات پاكش برتر از زمان و مكان است و محلّى براى او وجود
هامش
( 1 ) « داخرون » از مادّهء « دخور » ( بر وزن حضور ) به معناى ذلّت و كوچكى است ، كه گاه در امور مثبت به كار مىرود و گاه در امور منفى . هنگامى كه بندگان خدا به عنوان « داخر » توصيف مىشوند به معناى تسليم و تواضع در برابر حق است .
( 2 ) در بسيارى از نسخههاى « نهج البلاغه » كه در دست شارحان بوده است ، جملهء فوق به اين صورت است :
« فيقال : هو فيها كائن » و شك نيست كه مفهوم جمله ، مطابق اين نسخه روشنتر است و در نسخهاى كه در متن آمده ، نيز ، كلمهء « فيها » در تقدير است .
( 3 ) « ينأ » از مادّهء « نأى » ( بر وزن رأى ) به معناى دور شدن است و بعضى آن را به معناى « فاصله گرفتن از چيزى و به سوى نقطه دور دستى حركت كردن » تفسير كردهاند .