در سومين توصيف مىفرمايد : « همان خداوندى كه هميشه بوده و تا ابد خواهد بود . » ( الّذي لم يزل قائما دائما ) .
ازليّت و ابديّت پروردگار كه مخصوص ذات مقدّس او است ، لازمهء نامحدود بودن آن ذات پاك است . چرا كه اگر چيزى آغاز داشته باشد ، يا پايانى براى او متصوّر شود ، حتما محدود است ، ذات نامحدود و لا يتناهى نه آغازى دارد و نه پايانى ، او عين هستى و وجود است ، هميشه بوده و تا ابد خواهد بود .
سپس در توضيح ازلى بودن خداوند تعبيرات جالبى بيان مىفرمايد ، مىگويد :
« ذات مقدّسش آن روز بود كه نه آسمانى صاحب برجها ( و صور فلكى موجود ) بود ، و نه حجابهاى فروبسته ، نه شبى تاريك ، نه دريايى آرام ، نه كوهى در كنار درّههاى وسيع ، نه راهى پر پيچ و خم ، نه زمينى آرام ، و نه مخلوقى صاحب قدرت » ( اذ لا سماء ذات أبراج ، و لا حجب ذات إرتاج « 1 » ، و لا ليل داج « 2 » ، و لا بحر ساج « 3 » ، و لا جبل ذو فجاج « 4 » ، و لا فجّ ذو اعوجاج ، و لا أرض ذات مهاد ، و لا خلق ذو اعتماد ) .
تعبير به « حجب » ( حجابها ) و « ذات إرتاج » كه به معناى فروبسته است ، ممكن است اشاره به چيزى باشد كه در روايات متعدّد وارد شده كه بر فراز آسمانها و در زير عرش خداوند ، حجابهايى از نور وجود دارد كه هيچ مخلوقى ( جز كسى كه خدا اراده كند ) نمىتواند به آن نزديك شود ، اين حجابها كه از شدّت نورانيّت ، مانع نگاه كردن يا عبور كردن است ، بخشى از مخلوقات خداوند است كه احتمالا بعد از آفرينش عرش ، به وجود آمده و ميان عرش و آسمانها جدايى افكنده است .
هامش
( 1 ) « ارتاج » مصدر باب افعال از مادّهء « رتج » ( بر وزن خرج ) به معناى بستن است و هنگامى كه به باب افعال مىرود به معناى محكم بستن مىآيد .
( 2 ) « داج » اسم فاعل از مادّهء « دجو » ( بر وزن هجو ) به معناى تاريك است .
( 3 ) « ساج » نيز اسم فاعل از مادّهء « سجو » ( بر وزن هجو ) به معناى ساكن و آرام است .
( 4 ) « فجاج » جمع « فجّ » به معناى فاصلهء ميان دو كوه و به تعبير ديگر : به معناى درّه است ، سپس به جادّههاى وسيع اطلاق شده است . بعضى از ارباب لغت گفتهاند معناى اصلى « فجّ » فاصلهاى است كه انسان در ميان پاهاى خود به هنگامى كه به صورت باز مىايستد ، ايجاد مىكند .