شرح و تفسير
او بود و هيچ كس نبود !
امام عليه السّلام در اين بخش ، به سه وصف از اوصاف الهى اشاره مىكند .
نخست مىفرمايد : « حمد و سپاس ويژهء خداوندى است كه بىآنكه ديده شود شناخته شده است . » ( الحمد للّه المعروف من غير رؤية ) .
آرى ، او جسم نيست و زمان و مكان و جهت ندارد كه با چشم ديده شود ، چرا كه جسم بودن نشانهء نقصان و نيازمند به زمان و مكان است ، در حالى كه او از هر نظر كامل است ، ولى با اين حال دلائل بىشمارى در نظام جهان هستى از وجود پاك او خبر مىدهد و آيات آفاقى و انفسى ، ما را به ذات بىمثالش رهنمون مىشود . او ديده نمىشود ، ولى از هر چيز كه ديده مىشود ، شناخت شدهتر است ، تمام ذرّات عالم ، تسبيح او مىگويند و شاهد وجود او هستند .
در دومين توصيف مىفرمايد : « همان كسى كه در آفرينش موجودات ، به انديشه و فكر نياز ندارد . » ( و الخالق من غير رويّة « 1 » ) .
كسى نياز به انديشه دارد كه چيزى بر او مجهول است و با سر پنجهء فكر مىخواهد از آن پرده بردارد ، امّا براى كسى كه هيچ مجهولى براى او وجود ندارد ، انديشيدن محال است ، محال .
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از تعبير « غير رويّة » اين باشد كه خلقت پروردگار مسبوق به هيچ سابقهاى نيست ، بر خلاف خلاقيّت انسانها در امور مربوط به زندگيشان كه معمولا مسبوق به سابقه است و يا تركيبى است از مجموعهء آنچه را كه ديدهاند و شنيدهاند و آزمودهاند .
هامش
( 1 ) « رويّه » از مادّهء « رىّ » ( بر وزن حىّ ) در اصل به معناى سيراب شدن است و هنگامى كه به باب « تفعيل » مىرود ، به معناى تفكّر و انديشيدن مىآيد كه نوعى سيراب شدن فكر از درك معانى است و از آنجا كه انسان به هنگام انديشيدن ، سوابق هر كار و هر چيزى را در نظر مىگيرد ، ممكن است كنايتا در امور بىسابقه نيز به كار رود .