نكتهها
1 - فلسفهء پنهان بودن مرگ
در اين خطبهء اشارهاى به مسأله پنهان بودن مرگ شده است ( فإنّ أجله مستور عنه ) و اين يكى از رازهاى مهمّ خلقت است ، هيچ كس نمىداند يك ساعت ديگر زنده است يا در صف مردگان ؟ امروز « مخبر » است و فردا « خبر » ، امروز در مجلس ياد بود دوستش شركت مىكند ، و فردا دوستان ديگر در مجلس ياد بود او هستند . بى شكّ اگر پايان عمر هر كس بر او روشن بود سرچشمه مفاسد بىشمارى مىشد كه « امام صادق عليه السّلام » در توحيد معروف « مفضّل » به آن اشاره فرموده ، مىگويد :
« اى مفضّل ! دربارهء مخفى بودن مدّت حيات انسان ، بينديش ! اگر انسان مقدار عمر خود را مىدانست ( از دو حال خارج نبود ) اگر عمرش كوتاه بود ، همان مقدار از عمر به خاطر انتظار مرگ بر او گوارا نبود ، بلكه به كسى مىماند كه دارايىاش به پايان رسيده و پيوسته احساس فقر مىكند و در ترس و وحشت است . اين در حالى است كه فناى عمر از فناى مال مهمتر مىباشد ، زيرا مال جانشين دارد امّا عمر جانشينى ندارد . و اگر عمر او طولانى بود و از آن آگاه مىشد ، احساس امنيّت و بقا مىكرد و غرق معاصى و گناهان مىگرديد ، به اين اميد كه بهرهء كافى از شهوات ببرد و هنگامى كه پايان عمرش نزديك مىشود ، به توبه بنشيند . اين چيزى است كه خداوند از بندگانش نمىپسندد ( به همين دليل مدّت عمر را پنهان نگه داشت تا بندگانش هميشه در ميان خوف و رجا باشند ، همان حالتى كه از يك سو به انسان آرامش مىدهد و از سوى ديگر هشدار و سبب تكامل او مىگردد ) » « 1 »
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 3 ، صفحهء 83 - 84 ( حديث توحيد مفضّل ) .