4 - فرود آمدن كتاب و سنّت از مقام رهبرى و قرار گرفتن در مقام يك پيرو .
5 - تطبيق قوانين آسمانى برخواستههاى انحرافى محيطهاى آلوده .
6 - تنزّل مفاهيم نامحدود و جاودانى كلمات وحى و تبديل آنها به افكار محدود و نارساى انسانها .
7 - فراهم نمودن دستاويزهاى زياد براى افراد گمراه و گمراه كننده .
بديهى است تفسير آيات و روايات به عقل ، ارتباطى با تفسير به رأى ندارد .
« تفسير به عقل » آن است كه : « از قرائن قطعيّهء عقليّه براى فهم معناى آيات و روايات استفاده شود » مثلا آنجا كه مىفرمايد :
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
« 1 » قراين قطعيّهء عقليّه مىگويد « يد » در اينجا كنايه از قدرت است ، نه به معناى دستى همچون دست انسان ، كه جسم است و از گوشت و پوست و استخوان تركيب يافته است .
« تفسير به رأى » آن است كه : « از قرائن ظنيّه يا وهميّه و خياليّه ، يا حتّى بدون قرينه ، آيات و روايات را به ميل خود معنا كند و بر خواستههاى دل خويش تطبيق نمايد . » به هر حال ، اين كار يا از جهل و نادانى سرچشمه مىگيرد و يا از شيطنتها و هوا و هوسها ! از آنچه گفتيم روشن مىشود ، آنهايى كه براى توجيه گمراهى خويش ، « تفسير به رأى » را يك امر ضرورى مىدانند ، حتّى در تفسير معناى « تفسير به رأى » گرفتار « تفسير به رأى » شدهاند ! و « تفسير به رأى » را به « رأى » خود تفسير كردهاند ! يعنى با اين جمله كه : « هر كس مفاهيم كتاب و سنّت را بر اساس تئورىها و پيش داورىهاى خود معنا مىكند » ، خواستهاند راه را براى تفسيرهاى دل خواه از كتاب و سنّت ، هموار كنند .
هامش
( 1 ) سورهء فتح ، آيهء 10 .