كند و طريق گمراهى را درك نمىكند ، تا از آن بپرهيزد . ( در حقيقت ) او مردهاى است در ميان زندگان !
شرح و تفسير
عالمان مخلص و عالم نمايان !
در بخشهاى گذشتهء اين خطبه ، سخن از عالمان مخلصى بود كه چراغ راه هدايت و كليد حلّ مبهمات و پناهگاه ضعيفان اجتماعند و امام عليه السّلام صفات آنها را به بهترين صورتى ، تبيين فرمود ، امّا در اين بخش ، از عالم نمايان گمراهى سخن مىگويد ، كه دامها بر سر راه خلق خدا افكنده و با سخنان باطل و حيله و تزوير ، به گمراهى آنان و بهرهگيرى از احساسات معنوى آنها براى منافع مادّى خود ، مشغولند . امام عليه السّلام در اين بخش ، بيش از « ده وصف » ، از اوصاف آنها را برشمرده و داد سخن در معرّفى آنان داده است ، نخست مىفرمايد : « و ديگرى خويش را عالم خوانده ، در صورتى كه عالم نيست » ( و آخر قد تسمّى عالما و ليس به ) .
تعبير به « تسمّى » به صورت « فعل معلوم » نشان مىدهد كه مردم آگاه ، او را عالم نمىدانند و در پيشگاه خدا نيز عالم نيست ، بلكه او خودش را ، به زعم خويش ! عالم مىشمرد و گروهى از جهّال را با ادّعاهاى دروغين به دنبال خويش مىكشاند .
در دومين وصف مىفرمايد : « او يك سلسله نادانىها را ، از جمعى نادان فراگرفته و مطالبى گمراه كننده از گمراهانى آموخته است » ( فاقتبس جهائل من جهّال ، و أضاليل من ضلّال ) .
به كار بردن جملهء « إقتبس » كه در اينجا به معناى فراگيرى و آموختن است ، اشاره به اين است كه اين عالمنما ، رمز و راز - و به اصطلاح - فوت و فنّ گمراه سازى را از كسانى كه در اين كار سابقه دارند ، فرا مىگيرد و به جاى اينكه ، اين زحمت و تلاش