بخش سوم
و آخر قد تسمّى عالما و ليس به ، فاقتبس جهائل من جهّال ، و أضاليل من ضلّال ، و نصب للنّاس أشراكا من حبائل [ حبال ] غرور ، و قول زور ، قد حمل الكتاب على آرائه [ رأيه ] ، و عطف الحقّ على أهوائه ، يؤمن النّاس من العظائم ، و يهوّن كبير الجرائم ، يقول : أقف عند الشّبهات ، و فيها وقع ، و يقول : أعتزل البدع ، و بينها اضطجع ، فالصّورة صورة إنسان ، و القلب قلب حيوان . لا يعرف باب الهدى فيتّبعه ، و لا باب العمى فيصدّ عنه . و ذلك ميّت الأحياء !
ترجمه
ديگرى خويش را عالم خوانده ، در صورتى كه عالم نيست . او يك سلسله از نادانىها را از جمعى نادان ، اقتباس كرده و مطالبى گمراه كننده ، از گمراهانى آموخته است و دامهايى از طنابهاى فريب و گفتههاى باطل ، بر سر راه مردم نصب كرده است ( تا نا آگاهان را به دام افكند ) قرآن را بر اميال و خواستههاى خود تطبيق داده و حق را مطابق هوسهاى خويش تفسير كرده است . مردم را در برابر گناهان بزرگ ايمنى مىبخشد و جرايم سنگين را در نظرها سبك جلوه مىدهد . ادّعا مىكند كه من از شبهات اجتناب مىورزم ، در حالى كه در آن غوطهور است ! و مىگويد من از بدعتها دورى مىكنم ، در حالى كه در ميان آنها آرميده است ! بنابراين ، چهرهء او چهره انسان است ، ولى قلبش قلب حيوان . راه هدايت را نمىشناسد ، تا از آن پيروى