« فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
؛ چگونه به خدا كافر مىشويد ! در حالى كه شما مرده ( و جسم بىروحى ) بوديد ، او شما را زنده كرد ، سپس شما را مىميراند و بار ديگر شما را زنده مىكند ، سپس به سوى او بازگردانده مىشويد . « 1 » شبيه همين معنا به تعبير بسيار روشنى در كلمات قصار آمده است ، مىفرمايد :
« إذا كنت في إدبار و الموت في إقبال فما أسرع الملتقى ، هنگامى كه تو در بازگشت ( عمر ) هستى و مرگ به جلو مىآيد چه زود ملاقات صورت مىگيرد . » « 2 » جمعى از شارحان « نهجالبلاغه » احتمال دادهاند كه : منظور از « غايب » در جملهء بالا انسان باشد زيرا از وطن اصلى و منزل حقيقى خود كه بايد به آن بازگردد ، يعنى سراى آخرت دور مانده و غايب شده است ، و شب و روز اين انسان را با سرعت به سوى منزلگاه اصلى مىراند ، و به همين دليل به زودى به آن باز مىگردد .
اين تفسير با جملهء
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
كه نشان مىدهد : « ما از سوى او آمدهايم و به سوى او بازمىگرديم » و با جملهء ديگرى از امير مؤمنان على عليه السّلام در وصيّتنامهء تاريخىاش به امام مجتبى عليه السّلام كه مىفرمايد : « و اعلم يا بنىّ أنّ من كانت مطيَّته اللَّيل و النَّهار ، فإنَّه يسار به و إن كان واقفا ، و يقطع المسافة و إن كان مقيما وادعا ، فرزندم بدان ! آن كس كه مركبش شب و روز است ، دائما در حركت است هر چند خود را ساكن مىپندارد ، و همواره قطع مسافت مىكند گر چه ظاهرا ايستاده و متوقّف است » « 3 » ، هماهنگ است .
ولى آنچه اين تفسير را از نظر دور مىكند ، اين است كه تعبير « غايب » از انسان ، نيازمند به تكلّف است در حالى كه اين تعبير دربارهء مرگ و سرآمد زندگى ، بسيار به ذهن نزديك است .
در چهارمين جمله كه اين بحث را تكميل مىكند مىفرمايد : « مسافرى كه با
هامش
( 1 ) سورهء بقره ، آيهء 28 .
( 2 ) نهج البلاغه ، كلمات قصار ، كلمهء 28 .
( 3 ) نهج البلاغه ، نامهء 31 .