گر دهى صد ملك بىتشويش را * مىفروشم كى حيات خويش را !
ولى اين انسان نادان اين عمر عزيز را كه از ماه و سال و روزها تشكيل يافته تدريجا مفت و رايگان از دست مىدهد
ليكن اين كودن ببين بىقيل و قال * مىدهد مفت از كف خود ماه و سال
اى دو صد حيف از چنين گنج نهان * كان ز دست ما برون شد ناگهان . »
در سومين جمله ، همان معنا را با تعبير زيباى ديگر تكميل كرده ، مىفرمايد : « آن امر غايبى كه گذشت شب و روز آن را به پيش مىراند سزاوار است به سرعت فرا رسد ! » ( و إنّ غائبا يحدوه « 1 » الجديدان : اللّيل و النّهار ، لحرىّ بسرعة الأوبة ) « 2 » منظور از « غايب » در اينجا اجل و سرآمد زندگى است ، كه گويى همچون شتر سريع السّيرى از آينده به سوى انسانها در حركت است و شب و روز ، همچون دو ساربان ، براى سرعت حركت اين حيوان ، به خواندن آواز معروف « حدا » مشغولند .
بديهى است چنين شترى به سرعت به سوى انسان بازمىگردد و بر در خانهء او زانو مىزند .
تعبير به « جديدان » به عنوان كنايه از شب و روز ، به خاطر آن است كه دائما نو مىشوند و يكى جانشين ديگرى مىگردد .
و تعبير « أوبه » كه به معناى بازگشت است در مورد اجل و سرآمد زندگى ، از اين نظر است كه بنا به تصريح قرآن و دلايل حسّى و يقينى ، انسان در آغاز ، مادّهء بى جانى بيش نبود ، سپس لباس حيات بر تن پوشيد ، و باز هم به سوى مرگ مىشتابد ، و دگر بار در قيامت به فرمان خدا زنده مىشود :
« كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً »
هامش
( 1 ) . « يحدو » از مادّهء « حدو » ( بر وزن ضرب ) و « حدا » ( بر وزن دعا ) ، در اصل به معناى آواز خواندن براى شتران به منظور سرعت حركت آنهاست ، زيرا در ميان اعراب معمول بوده كه با نوعى آهنگ و صداى مخصوص در مواقعى كه مىخواستند شتران را به سرعت ، حركت دهند براى آنها مىخواندند ، و صحيح آن « حدا » است و در لسان عامّه « حدى » گفته مىشود .
( 2 ) « أوبه » معناى مصدرى دارد و با « إياب » كه به معناى رجوع و بازگشت است ، يك مفهوم را مىرساند .