دارد كه اگر هيچ مانعى بر سر راه او پيدا نشود و هيچ بيمارى ، عمر او را كوتاه نسازد ، لحظهاى فرا مىرسد كه مانند شمعى كه مواد قابل اشتعالش پايان گرفته ، خاموش مىشود .
راستى عجيب است ، اگر به انسانى بگويند تمام عمرت را با چه چيز حاضرى مبادله كنى ؟ مىگويد با هيچ چيز ، ولى لحظهها و ساعات را مفت و رايگان از دست مىدهد ، در حالى كه مجموعهء عمر چيزى جز تركيب همان لحظهها و ساعات نيست .
در اينجا سزاوار است اشاره به داستان زيبا و گويايى كنيم كه يكى از بزرگان فقها ، مرحوم « محقّق نراقى » در كتاب طنزآميز و پندآموز خود به نام « طاقديس » - كه تمام آن در لباس شعر است - آورده است .
او مىگويد : « يك نفر « طرّار » به سراغ دكّان بقّالى رفت و از او قيمت گردو را سئوال كرد او در پاسخ گفت : هر هزار گردو به ده درهم است . سؤال كرد : قيمت صد عدد چه مقدار است ؟ گفت : پيدا است يك درهم ، سراغ قيمت ده عدد را گرفت گفت :
معلوم است يك دهم درهم ، سرانجام قيمت يك گردو را سئوال كرد ؟ گفت : قيمتى ندارد . مرد طرّار گفت : اگر قيمتى ندارد يك عدد به من عطا كن ! صاحب دكّان بى گفتگو يك عدد گردو به او داد . او برگشت و يكى ديگر تقاضا كرد باز صاحب دكّان يك گردو به او داد . بار سوم كه تقاضاى خود را تكرار نمود ، بقّال متوجّه شد ، گفت : تو كجايى هستى ؟ گفت اهل فلان جا ، گفت : اى طرّار حقّهباز ! ديگرى را فريب ده ( مىخواهى سرمايهء مرا با اين حيله و نيرنگ از چنگ من به درآورى ، من هرگز فريب تو را نخواهم خورد ) . » سپس مىافزايد : « اگر از عمر ما چهل سال باقى مانده باشد ، كسى بگويد اين چهل سال را با چه معامله مىكنى ، مىگوييم تمام دنيا را به ما بدهى قيمت آن نخواهد بود
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٠