2 - مزاح و شوخطبعى از ديدگاه اسلام
شكّى نيست كه روح انسان در مشكلات زندگى ، زنگار مىگيرد و اگر از طريق تفريح و سخنان زيبا و لطيف ، صيقل نيابد ، فعّاليتهاى آينده براى انسان مشكل مىشود ، به همين دليل ، عقل و منطق و فطرت ، ايجاب مىكند كه انسان ، گه گاه مسايل خشك و پرزحمت و جدّى را رها كند و به مزاح و لطائف رو بياورد و اگر اين كار در حدّ اعتدال صورت گيرد ، نه تنها نكوهيده نيست ، بلكه بسيار پسنديده و گاهى لازم و واجب مىشود و بخشى از مسئلهء حسن خلق و گشادهرويى و اخلاق فاضله محسوب مىشود .
از سيرهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و امامان و بزرگان دين ، - بلكه همهء عقلا نيز - استفاده مىشود كه آنها در عمل ، در طول زندگى خود ، مزاح را به طور معتدل داشتند .
ولى بىترديد ، اگر اين كار از حدّ اعتدال خارج شود و يا آميخته با گناه و غيبت و سخريّه و استهزا گردد و وسيلهء انتقامجويى و آبروريزى شود و كينههايى را كه انسان نمىتواند با كلمات جدّى ، اظهار كند ، از طريق شوخى ابراز نمايد ، يكى از بدترين رذايل اخلاقى و صفات نكوهيده خواهد بود .
اگر مىبينيم در منابع اسلامى از مزاح گاهى به عنوان يك فضيلت و گاه به عنوان يك صفت رذيله ياد شده ، اشاره به اين دو جنبه است .
براى تكميل اين بحث ، به سراغ روايات اسلامى مىرويم و گلچينى از آن را به صورت فشرده از نظر مىگذرانيم :
1 - در حديثى از امام كاظم عليه السّلام مىخوانيم كه يكى از يارانش سؤال كرد : « گاهى در ميان مردم سخنانى ردّ و بدل مىشود و مزاح مىكنند و مىخندند ( اشكالى دارد ؟ ) امام عليه السّلام فرمود :
« لا بأس ما لم يكن
، مانعى ندارد مادامى كه نباشد ( اشاره به اينكه به گناه آلوده نشود ) . . . » سپس فرمود :
« إنّ رسول اللّه كان يأتيه الأعرابيّ ، فيهدي له الهديّة ثمّ يقول مكانه ، أعطنا ثمن هديّتنا ! فيضحك رسول اللّه ، و كان إذا اغتمّ ، يقول : ما فعل الأعرابىّ ؟ ليته أتانا
، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گاه ، مرد عربى نزد او مىآمد و هديّهاى به او