ابّهت انسان ، و دشمن كوچك است . » « 1 » و نيز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىخوانيم :
« لا يبلغ العبد صريح الإيمان حتّى يدع المزاح و الكذب
، بندهء خدا به ايمان خالص نمىرسد ، مگر زمانى كه مزاح و دروغ را كنار بگذارد « 2 » » .
روشن است كه اين دو گروه از روايات ، كمترين منافاتى با يكديگر ندارند ، چرا كه گروه اوّل ، از اصل مزاح سخن مىگويد و گروه دوم از افراط و بىبند و بارى در آن ، يا به تعبير ديگر : گروه اوّل ناظر به مزاحهاى سنجيده و خالى از هر گونه غرض و مرض و آزار و كينهتوزى است و گروه دوّم ، ناظر به مزاحهاى آلوده به گناه است . شاهد اين سخن حديثى است كه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است ، فرمود :
« إنّي أمزح و لا أقول إلّا حقّا
، من مزاح مىكنم ، ولى جز حق نمىگويم » « 3 » .
شاهد ديگر اينكه در بسيارى از روايات ، « كثرت مزاح » به عنوان يك كار نكوهيده ذكر شده است .
در حديثى از امير مؤمنان على عليه السّلام مىخوانيم :
« كثرة المزاح تذهب البهاء و توجب الشّحناء
، كثرت مزاح وقار انسان را مىبرد و سبب عداوت و دشمنى مىشود » « 4 » .
در بعضى از روايات تعبير به « افراط در مزاح » شده است .
از مجموع روايات بالا - كه بسيارى از آنها از على عليه السّلام نقل شده - به خوبى مىتوان دريافت كه اگر آن حضرت گاه شوخى و مزاح مىفرموده ، روى حساب و برنامه بوده است و جزء فضايل آن حضرت محسوب مىشود كه انسانى خوشرو و خوش مجلس و داراى جاذبهء فوقالعادهء اخلاقى بود ، ولى دشمن كينهتوز و بىمنطق ، از صفات خوب نيز تعبيرهاى زشتى مىكند و از آن دستاويزى براى تبليغات سوء خود مىسازد و نمونهء آن ، همان است كه در اين خطبه آمده است .
هامش
( 1 ) ميزان الحكمة ، جلد 4 ، باب ذمّ المزاح .
( 2 ) ميزان الحكمة ، جلد 4 ، شمارهء 18877 .
( 3 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 6 ، صفحهء 330 .
( 4 ) غرر الحكم .